|
|
|
|
|
پاسخ را باید در خصوصیات شخصیتی اشخاص جستوجو کرد. ازجمله مواردیکه در لیست رهبران خبره به چشم میخورد ، عبارتند از: تمرکز (Focus): چگونه میتوان هوش و حواس خود را روی یک نقطه متمرکز کرد و رهبری کارامد و موثر شد؟ این دری است که با دو کلید باز میشود: الف) تعیین اولویت ب) تمرکز وقت و انرژی خود را چگونه صرف میکنید؟ · 70 درصد بر نقاط قوت خود تکیه کنید. · 25 درصد دنبال چیزهای نو باشید (رشد یعنی تغییر) · 5 درصد مراقب ضعفهای خود باشید (هرکسی ضعفی دارد که باید از آن آگاه باشد. راه این است که پیآمدهای آنرا به حداقل ممکن برساند) گوش دادن (Listening): رهبر خوب، زیردستان خود را تشویق میکند تا چیزی را به او بگویند که نیاز به داشتن آن دارد، نه چیزی را که خوشایند است. پیتر دراکر، پدر مدیریت آمریکا معتقد است 60 درصد مسائل مدیران، ناشی از ارتباطات غلط است این درحالی است که بیشتر مسائل ارتباطی، ناشی از گوش ندادن است. در گوش کردن دو منظور دارید: الف) ارتباط با مردم ب) باخبر شدن از چیزی که از آن خبر ندارید. گوش خود را در برابر این اشخاص باز کنید: زیردستان، مشتریان، رقبا و مرشدان. شور و شوق (Passion): در بین عواملیکه راز کامیابی آدمهای موفق را به خود اختصاص دادهاند، نقش شور و شوق و عشق از چیزهای دیگر بیشتر است. چه چیز باعث میشود آدمهای بهظاهر معمولی به توفیقهای بزرگ دست یابند؟ پاسخ: شور و شوق و عشق. اگر زندگیتان با عشق و علاقه آمیخته نباشد، کار رهبری تان دشوار میشود. حقیقت این است که نمیتوانید کاری را که به آن عشق و علاقه ندارید به سرمنزل مقصود برسانید. نگرش مثبت (Positive Attitude): انسان موفق کسی است که با آجرهایی که بهسوی او پرتاب کردهاند بنای محکمی بسازد. بهمنظور درک بیشتر معنای مثبت بودن، به موارد زیر بیاندیشید: نگرش شما دست خود شماست: آخرین آزادی ما انسانها این است که نگرش خود را در هر شرایطی، خود انتخاب کنیم. نگرشتان حاکم بر اعمال شماست: ابزار برنده، نگرش شماست نه استعدادتان. آدمهای شما آیینهی نگرش شما هستند: به خود شما بستگی دارد که چه کسی را جذب کنید. · حفظ نگرش خوب از بازیابی آسانتر است. مشکلگشایی (Problem Solving): این یکی از جاذبههایی است که صف برندهها را از بهانهگیرها جدا میکند. رهبرانی که در حل مشکلات کفایت و درایت دارند، از پنج صفت برخوردارند: · مشکلات را پیشبینی میکنند. · حقیقت را میپذیرند. · تصویر بزرگ را میبینند: بیشتر افراد موانع را میبینند، کسانی هم هستند که اهداف را میبینند. · هربار با یک مساله ، روبهرو میشوند: اگر با مسائل فراوانی روبهرو شدید، آنها را یکبهیک حل کنید. · از اهداف اصلی خود دست نمیکشند. روابط (Relationships): مردم وقتی به دانایی شما اهمیت میدهند که بدانند به آنها اهمیت میدهید. توانایی کارکردن با مردم و برقراری ارتباط، پایهی اساسی رهبری موفق و موثر است. چه میتوان کرد که حسن ارتباط برقرار شود؟ با هرکس باید به اقتضای خصوصیات او رفتار شود، نه اینکه تفاوتهای اشخاص دیده نشود (انعطافپذیری رهبران). - قلب رهبری داشته باشید و مردم را دوست بدارید. رهبر کسی نیست که ادعای رهبری داشته باشد، رهبران با دیگران احساس همدلی دارند و دلشان میخواهد قدرتهای مردم را ببینند نه ضعفهایشان را. امنیت خاطر (Security) : رهبران متزلزل برای خود، زیردستان خود و سازمانی که هدایت آنرا بهدست دارند، خطرناکند، زیرا ضعف یا خطای دیگران را صد چندان میکنند. بیاموزید! (Teach ability): اگر به رشد سازمان خود علاقمند هستید، باید هرروز چیز تازهای بیاموزید. رشدتان میگوید که چه کسی هستید. اینکه چه کسی هستید، تعیین میکند که چه کسانی را جذب کنید. اینکه چه کسانی را جذب میکنید، توفیق سازمانتان را رقم میزند. آینده نگری و قوهی تشخیص (Vision): آینده از آن کسانی است که امکانات را پیش از آنکه آشکار شوند، میبینند. آینده نگری برای رهبر همه چیز است، زیرا راه را به او مینمایاند، هدف را ترسیم میکند، آتش درون را شعلهور میسازد و او را به جلو میبرد. خدمتگزاری (Serventhood): رهبر واقعی به مردم خدمت میکند و در راه خدمت به مردم هر بهایی را میپردازد. قانون تفویض اختیار میگوید که فقط رهبران استوار و برخوردار از امنیت خاطر هستند که به دیگران قدرت و اختیار میدهند، اینهم درست است که فقط رهبران برخوردار از احساس امنیت هستند که از در خدمتگزاری وارد میشوند. صداقت (Honesty): اقدام (نه فقط حرف) که نمایانگر صداقت، اعتماد، عدالت، اخلاقیات و استانداردهای بالای اخلاقی و در واقع نشانههای حیاتی یک رهبر خوب است. توماس جفرسون میگوید: زمانیکه کاری انجام میدهید، گرچه ممکن است جز برای خودتان آشکار نشود، از خود بپرسید اگر همهی نگاهها به سمت کار من باشد، چگونه عمل میکنم؟ کارکنان همیشه درحال نگاه کردنند و رهبران واقعی کار درست را انجام میدهند. توانایی و قابلیت (Competence): این ویژگی مواردی ازقبیل هوش و ذکاوت، دانش، آموزشهای رسمی، حتی تجربه را دربردارد. عملکرد و نتایج مطلوب در موقعیتهای مختلف و با تیمهای مختلف، نمایانگر وجود توانایی و شایستگی است. پاداش و شناخت (Recognition & Rewards) : نقل قولی از شهریار نوشتهی نیکولو ماکیاولی است که میگوید: یک رهبر باید نشان دهد که طرفدار استعداد و در واقع شناخت افراد بااستعداد و محترم شمردن آنهایی است که در هنرهای خاص عالیترینند. یک رهبر واقعی در عملکرد، عالیترین است. یک رهبر میتواند پاداش پرسنل را با سؤال کردن از خود آنها تعیین کند، این امر اثربخشی بالایی دارد. مسوولیت (Responsibility): هر توفیق بزرگی ایجاب میکند که مسوولیت بپذیرید. در تحلیل نهایی، صفت مشترک همهی آدمهای موفق، توانایی آنها در قبول مسوولیت است. نگاهی میاندازیم به صفات اشخاصی که مسوولیت را میپذیرند: کار را انجام میدهند: اگر خواهان توفیقی بیشتر و برانگیختن حس احترام پیروان خود هستید کار را از خود بدانید، خواهید دید که تا کجا پیش خواهید رفت. از هیچ کاری روی برنمیگردانند: آدمهای مسوول، لب به اعتراض نمیگشایند، نمیگویند این کار، کار من نیست. آنها هر کاری را که پیش آید انجام میدهند تا کار سازمان راه بیافتد. تعالیخواه هستند: اگر کمتر از توان خود کار کنید دچار فشار روحی میشوید، هدف خود را متعالی بگیرید، احساس مسوولیت خودبهخود ایجاد خواهد شد. در هر شرایطی کار خود را به نتیجه میرسانند: اگر سودای رهبری در سر دارید، باید عملکرد خوبی نشان دهید منبع: b-team |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 23 دی1384ساعت 20:10 توسط mrb
|
||
|
|
|
|
|
جواب دادن به سوالات با feel-felt-found نحوه ارتباط با دیگران feel-felt-found ارامش داشتن و صبور بودن جبهه نگرفتن گوش دادن با دقت با تمام وجود درک کردن همسطح فرد خود را قرار دادن- درک متقابل نپریدن در حین صحبت بکار بردن تکنیکهای روانشناسی لحن صحبت کردن اینکه شخص اطمینان پیدا کند ما همسطح او هستیم صداقت در راه حل دادن مراحل ارتباط موثر با دیگران feel داشتن راه حل های متفاوت و متنوع لازمه ان:همگام شدن با فرد از نظر جسمی روحی جسمی:عمل گرا بودن با حالات بدنی(طرز نشستن - طرز حرف زدن -حرکات دست-)مانند او بنشینید-حرف بزنید روحی:نشان دادن احساس شبیه طرف مقابل(موافق بودن با حالات چهره او ) اگه جدی بود شما هم جدی باشید اگه شاد بود شاد باشید اگه آروم صحبت می کند آروم صحبت کنید نه جدی و سریع و بلعکس چون این کار حوصله او را سر میبرد مفهوم اصلی:من هم مثل تو هستم و میتونی روی من حسای کنی(در واقع رو به رو شدن با باورها و عقاید فرد و احترام گذاشتن به آن) حتی هماهنگی در تنفس برای داشتن و ایجاد اعتماد به نفس و اطمینان لازم است(مانند ورزش یوگا) شرایط ایجاد درک طرف مقابل شیوه مورد علاقه طرف را درک کنیم(5 حس) استفاده از روش آزمون و خطا (وقتی نمی دانیم چه روشی را می پسندد) ابتدا برای متوجه شدن سه سوال می پرسیم آیا نظراتی که من گفتم را قبول داری(شنیداری) آیا تمایل داری به این روش کار کنید(دیداری) این مطالب چگونه به نظرتان می رسد(حسی) اگر به تنهایی جواب نداد هر سه تا را امتحان کنید شنیداری:بیشتر تمایل دارند یک مطلب را بشنوند و بیشتر می گن بگو دیداری:برای من بکش و روی کاغذ بیشتر قبول دارند و بیشتر میگن بیار ببینیم حسی:ملموس تر و قابل لمس تر و میگن یه کم باز ترش کن ملموس ترش کن گوش دادن پویا: یک شخص زمانی میتواند لب به سخن بگشاید که قبل از اینکه نقطه نظر خود را بگوید نقطه نظر طرف مقابل را شنیده باشد وقتی نقطه نظر دیگران را به زبان خود بازگو می کنیم اگر اشتباهی کرده باشیم طرف مقابل آن را اصلاح می کند در این بین از او تایید بگیرید و کمی مکس کنید تا تاثیر حرفهایتان بیشتر شود از نکات مهم در گوش دادن پویا استفاده از کلمات استفهامی(چرا - چه) مثلا می گه:من گیج شدم متوجه نشدم شما میگید:از چی گیج شدید (در واقع سوال رو با سوال جواب بدیم) متقاعد کردن felt روش تکیه گاهی:باید ببینید که چی میخواهد و چه چیز شما را راضی میکند افراد کار را برای رضایت خود انجام می دهند نه شما(شما باید راضیش کنید او خود را فراموش کند را نمی داند) برای طرف مقابل کار را ملموس کنید(در یک کادر دو ستون ایجاد کنید) جنبه های مثبت و جنبه های منفی وقتی شما میتوانید شخص را متقاعد کنید که جنبه های مثبت بیشتر از منفی ها باشد در غیر این صورت متقاعد کردن از سمت شما خیلی سخت است در این قسمت به یکسری نتایج می رسیم باید شخص را با اون احساس به مرحله تصمیم گیری برسانیم تصمیم گیری found مراحل موثر در تصمیم گیری: که تمام این مراحل به شما و نتیجه کار با شخص بستگی دارد و ثابت نمی باشد تحلیل مسئله یا موقعیت شناسایی راه حل های گوناگون انتخاب یک راه حل بیان راه حل بیان نتایج انتخابی استراتژی تصمیم انگیزه:راغب شدن - به مرحله تصمیم گیری تصمیم:تصمیم به تصمیم گیری(یا وارد می شود یا نمی شود-مختار بودن) تایید:نتایج خوب و بد این کار را بداند بعد روی اینها نتیجه بگیرد اطلاعات کامل در مورد کلیات و جزییات او را بدانیم (خواسته ها - نیازها - علایق - عشق - تنفرها) انگیزه:اینکه تحت تاثیر چه عاملی تصمیم به خرید گرفته و اینکه چه گونه به این نتیجه رسیده که می خواهد خرید کند تصمیم:خرید را انجام داده:قبل از ورود یک سری از ارزش ها را داشته و بعد از خرید یک سری دیگر را پیدا کرده نقطه نظرات را طوری باید به طرف مقابل گفت که اوجبهه نگیرد در تصمیم گیری ما پیشنهاد می دهیم در نهایت اگر خاطره یا تجربه ای از خود یا دیگران داشتیم برایش بازگو می کنیم منبع: کوئست یزد |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 15 دی1384ساعت 10:56 توسط mrb
|
||
|
|
|
|
|
فرازهايي از كتاب "مديريت نگرش" نوشته ی "جان ماكسول" نگاه ما به زندگي و كردار ما, تعيين كننده حوادثي است كه بر ما مي گذرد. نگرش ها واگير دار هستند! سرعت پخش نگرش بد بيشتر از نگرش خوب است. نگرش, واقعيت دروني هر كس را برملا مي كند و تظاهر آن كارها و حركات اوست. تنها فرق بين موفقيت و شكست نوع نگاه است. هيچ عاملي نمي تواند افرادي را كه داراي ذهنيت درست هستند از رسيدن به هدف و مقصود باز دارد و هيچ عاملي نمي تواند به كساني كه ذهنيت نادرست دارند, كمك كند. وجود نگرش خوب در ميان بازيكن ها لزوماً سبب موفقيت تيم نمي شود, اما داشتن نگرش بد شكست تيم را تضمين مي كند. بدون داشتن بازيكن هاي بزرگ امكان بردن وجود دارد, اما با داشتن بازيكن هاي بزرگ هم مي توان ميدان را به حريف واگذار كرد. بزرگ ترين دستاوردهاي تاريخ, كار انسانهايي بوده كه فقط اندكي از انبوه همتايان خود پيش تر بوده اند.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 18:16 توسط mrb
|
|
||
|
|
|
|
|
در برابر هر انسانی راهی قرار گرفته است. و راه هایی و باز راهی . . . و روح بزرگ راه بزرگ را پی میگیرد و روح حقیر کورمال کورمال راه حقیر را انتخاب می کند و در این بین دشت های مه آلود راه حقیر را انتخاب می کند و دیگر مردمان در این دشت ها می روند و می آیند. اما در برابر هر انسانی راهی بزرگ آغوش باز کرده است و نیز راهی حقیر و هر کسی خود تصمیم می گیرد در چه راهی قدم بگذارد. (جان اگزونهم) در قلمرو سکوت
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه 3 دی1384ساعت 17:39 توسط mrb
|
|
||
|
|
|
|
|
علت نا اميدي از كار كمرنگ شدن اهداف است .چرا اهداف در بعضي افراد كمرنگ مي شود .
1- Time Bound نيست ، شايد زمان بندي باشد اما با به وجود آمدن مشكلات زمان حال مرتب به عقب مي رود و تعهد نسبت به آن عملي نمي شود . 2- هدف را براي اينكه ليست داشته باشند نوشته اند و به آن اهميتي نمي دهند و برايشان چندان واقعي نيست چون به اندازه كافي به آن بينشي كه بايد نرسيده اند بايد تا آينده را برايشان روشن و ملموس كنيم . 3- به اعتبار ما وارد شده اند و كار را جدي نمي گيرند چون به اندازه كافي پيگري بعد از خريد در موردشان نداشته ايم بايد آموزشها را با آنها كار كنيم . 4- به خاطر پولي كه داده اند كار مي كنند به خاطر هزينه اي كه براي خريد محصول كرده اند كار مي كنند نه براي هدفشان چون دلشان براي آن پول مي سوزد و بعد از مدت كوتاهي اگر به نتيجه نرسيده اند زود دلسرد مي شوند و دست از كار مي كشند . 5- براي پولي كه هزينه كرده اند زحمتي متخمل نشده اند اين افراد حوصله مشكلات را ندارند و فوراً جا مي زنند و دنبال كارهاي ديگرند و منتظر لقمه هاي آماده مي مانند بايد زمان زيادي را با اين افراد طي كنيد بايد از اول با آنها به همراه آنها كار كنيد . 6- مهمترين كه شايد همه موارد ديگر را در بر گيرد اين است : افرادي كه از آنها حمايت نشده و از اين كار دلسرد شده اند و اهدافشان را شايد داشته باشند اما بعد از مدتي فكر مي كنند اين كار چندان عملي نيست و شايد از راههاي ديگر هم بتوانند به اهداف خود برسند . در صفحه اول جزوه هشت خشت بعد از سلام و خوش آمد گويي نوشته " هدف اصلي ما حمايت و پشتيباني از شماست " آيا شما از دو ورودي خود به اندازه كافي حمايت كرده ايد آيا از اعضاي مجموعه خود از تك تك آنها حمايت و پشتيباني كرده ايد آيا در حل همه مشكلات با آنها سهيم هستيد . حتماً هستيد يا مي شويد . هدف هر فرد نيروي محركه و دكمه كنترل اوست حتماً از اهداف زير مجموعه هايتان مطلع شويد و از آنها صحبت كنيد و هرگاه كمي نا اميدي و دل سردي در آنها ديديد اهدافشان را به آنها ياد آوري كنيد . منبع: گلد کویست بجنورد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 29 آذر1384ساعت 10:54 توسط mrb
|
||
|
|
|
|
|
تکیه ام بر چیست؟ اگر ببينيد کسي بر روي يک درياچه يخ بسته مشغول ساختن يک خانه زيباست چه ميگوييد؟ شايد متعجب شويد و با خود بگوييد چه کار نابخردانهاي! در بهار که يخها آب ميشوند چه سرنوشت غمانگيزي در انتظار اين خانه زيبا و ساکنانش خواهد بود. آري! اين داستان بسياري از انسانهاست. بيشتر مردم زندگي خود را با تکيه بر چيزهايي بنا کردهاند که ثباتي کاذب دارد و در شرايط سخت از هم ميپاشد. اکثر مردم تکيهگاه مطمئني در زندگي ندارند و تکيه بر چنين عناصر سستي، ناشي از اعتماد کاذب و سادهانگاري آنهاست. تکيهگاه شما در زندگي چيست؟ آيا تاکنون به اين موضوع فکر کردهايد؟ آيا متوجه شدهايد که در واقع (نه در حد عقيدهاي بيپشتوانه) چه چيزي به شما قوت قلب و شوق حرکت ميبخشد؟ آيا تکيه گاه خود را مورد محک و آزمايش قرار دادهايد که به ميزان ثبات آن پي ببريد؟ نکند شما نيز قصر باشکوه زندگيتان را بر يخ ميسازيد و در اين چرخه پايان ناپذير افتادهايد که: "چون فرصت ندارم زمين زير پايم را محک بزنم و بيازمايم، مستقيماً به ساخت خانه مشغول شدهام؟" تکيهگاه، نقشي مهم و کليدي در زندگي دارد. آن کس که تکيهگاه محکمي دارد از ثبات و اقتدار بيشتري برخوردار است و آنکه تکيهگاهش ضعيف و متغيير است، داراي شخصيتي متزلزل بوده و نميتواند با قاطعيت و استحکام رفتار نمايد. در رفتار چنين شخصي انواع دوگانگيها و تغيير موضعها ديده ميشود و ممکن است با هر کسي به گونهاي برخورد نمايد. تکيهگاه اگر سست بنياد باشد، يک نقطه شکست محسوب ميشود. کافي است که اين تکيهگاه آسيب ببيند تا ساختار رواني فرد درهم بريزد. لازم است که تکيهگاهمان را بشناسيم و اگر از تکيهگاهي سست برخورداريم، با تغيير بينش، آنرا تغيير دهيم. اصولاً هر چيز باثباتي در اين هستي تکيهگاهي دارد و بر چيزي استوار گشته است. تکيهگاه درخت، زميني است که بر آن ريشه دوانده است. تکيه گاه زمين، خورشيد است و تکيهگاه خورشيد کهکشان راه شيري است. آنچه که تکيهگاه ندارد شهاب سنگ سرگرداني است که بدون هدف در فضاي بين سيارات و ستارگان شناور است و بالاخره به سياره يا ستارهاي اصابت ميکند و يا خود مورد اصابت شهابسنگ سرگردان ديگري قرار خواهد گرفت. انسانها نيز از جهت رواني تکيهگاههايي دارند و زندگيشان را با محوريت تکيه گاهشان بنا کردهاند. مهمترين مواردي که ميتواند تکيهگاه شود، عبارتند از: 1- ثروت: ثروت قدرت انتخاب را افزايش ميبخشد. آن کس که نسبت به آنچه ميخواهد استطاعت مالي کمي دارد، ناگزير بايد به آنچه که برايش مقدور است بسنده کند. مقدار اين ثروت مهم نيست، ممکن است سرمايه يکنفر چرخ دستياش باشد که با آن دست فروشي ميکند و يا ممکن است بسيار زياد باشد.2- دانش: منظور دانشي است که ديگران از آن برخودار نيستند و يا کم برخوردارند. چنين دانشي به انسان قدرت رد يا قبول ميدهد و درجايي که موضوع تخصصي ميشود و نظر يک کارشناس اهميت ويژهاي پيدا ميکند، نقطهاي کليدي محسوب ميشود.3- اطلاعات: در عصر اطلاعات به سر ميبريم و اطلاعات منجر به شناخت بهتر اوضاع ميشود. با شناخت کاملتر، حدود مسئله روشنتر شده و خطرات و فرصتها را ميتوان در کنترل بيشتر قرار داد. در نتيجه ميتوان تصميم خردمندانهتري گرفت. اطلاعات را به چند طريق ميتوان به دست آورد. ممکن است اخبار پشت پرده باشد و يا اينکه خود شخص دست به استخراج آن بزند.4- شهرت: حسن شهرت و معروفيت، منجر به کسب اعتبار و مقبوليت ميشود. اعتبار و مقبوليت از جمله عواملي هستند که باعث ميشوند توجه ديگران جلب شده و آنها را مايل به همکاري نمايد.5- روابط: در دوراني زندگي ميکنيم که ارتباطات نقش مهمي در زندگي ايفا ميکند و کساني که از توان برقراي ارتباطي مناسب و مؤثر را دارند از قدرت بيشتري برخوردارند. اين دستهاز افراد ميتوانند به واسطه ارتباطاتي که دارند از امکانات گوناگوني برخوردار شوند.6- مهارت و تجربه: کسب مهارت نيازمند تلاش و پشتکار است. مهارت آموختني است و تجربه هم در اثر کار فراوان و در گذر زمان حاصل ميشود. کارها به دست کساني انجام ميشود و به پايان ميرسد که مهارت و تجربه دارند. نياز به افراد ماهر و مجرب باعث ميشود که شرايط آنها براي همکاري پذيرفته شود.7- پشتيبان: کسي که از حمايت و پشتيباني فرد قدرتمندي برخوردار است به واسطه اين حمايت ميتواند به کارهاي گوناگوني دست بزند و ديگران نيز به واسطه همان پشتيبان از او تبعيت ميکنند.8- پيرو يا هوادار: قدرت بعضي از افراد به واسطه پيروان و هوادارانشان است. آنها به واسطه توجه و همراهي پيروانشان از اعتبار و قدرتي برخوردار ميشوند.9- عقيده: بسياري قدرتشان را از عقايدشان ميگيرند. مثلاً کساني که معتقدند از نژاد برتري برخوردارند و به واسطه اين عقيده طرفداراني را گرد خود جمع ميکنند.اينک در خود بنگريم که تکيهگاه ما چيست؟ براي اينکه بتوانيم تکيهگاه خود را بشناسيم، در ابتدا بهتر است کمي مشخصات تکيهگاه را مرور کنيم. صخرهنوردي را در نظر بگيريم که درحال بالا رفتن از صخرهاي صعب و با شيب تند است. تکيهگاه اين صخرهنورد، رشته طنابي است که جلوي سقوطش را ميگيرد. آيا ميتوانيد تصور کنيد که صخرهنورد در اين حالت چه احساسي به اين رشته طناب دارد؟ تمام زندگي او به همين رشته نازک وابسته است و او بايد کاملاً متوجه باشد که اين رشته در لابلاي صخرهها گير نکند و پاره نشود. اگر پايش بلغزد و سقوط کند، به اولين چيزي که چنگ مياندازد، همين رشته طناب است و آن را چنان ميگيرد که گويي معشوقي را به آغوش گرفته است. از طرف ديگر رشته طناب باعث آرامش و آسودگي خاطر صخرهنورد است. هرگاه ببيند که رشته طناب در وضعيت مناسبي است و به خوبي به صخره متصل شده است، احساس خوبي دارد و با اطمينان و اعتماد از صخره بالا ميرود و قدرت مواجه با خطر در او زياد ميشود و درهر جا که ببيند رشته طناب در وضعيت خوبي نيست و دچار سايش شده يا به ميخي متصل به صخره نيست، محتاط ميشود و با دلهره و حواس جمع به صعود ادامه ميدهد. اين يکي از مهمترين و واضحترين نشانههاي تکيهگاه است. شايد خودمان نيز چندان از تکيهگاهمان آگاه نباشيم اما به طور ناخودآگاه توجه خاصي به آن داريم و به هرآنچه که موقعيت تکيهگاه را به خطر اندازد، واکنش شديد نشان ميدهيم. از دست دادن تکيهگاه، تأثير رواني بسيار مخربي بر ما خواهد گذاشت و گاه شدت اين تأثير چنان خواهد بود که افسردگي شديد و حتي مرگ را در پي خواهد داشت. از طرف ديگر هرگاه که تکيهگاه در وضعيت مطلوبي باشد، حس آرامش و راحتي ما را در بر ميگيرد. نفس عميقي ميکشيم و با خود ميگوييم "الهي شکر" که شايد ترجمه آن چنين باشد "اي تکيهگاه از تو بسيار متشکرم". به خاطر همين حس آرامش و راحتي در صدد تقويت و مستحکم کردن تکيهگاه خود بوده و حتي نسبت به اين موضوع حريص هستيم. اين مطلب را ميتوانيم در خودمان بيابيم. توجه به ناخودآگاه ميتواند کمک شاياني در جهت شناسايي تکيهگاه بکند. آنچه مهم است اينکه در عمل و به واقع بر چه چيزي تکيه کردهايم. چه بسيار افرادي که معتقدند تکيهگاههايي بسيار بزرگ دارند ولي اگر به آنها گفته شود که ممکن است چشم خود را از دست بدهيد، دچار اندوه فراوان ميشوند؛ يعني يکي از تکيهگاههاي اين شخص سلامت جسمانياش بوده (و خود بيخبر)، و آن چيز بزرگ در واقع توهمي بيش نبوده است. از خود بپرسيم که : - تکيهام بر چيست؟- با يادآوري چه چيزي احساس آرامش و اعتماد ميکنم؟- در هنگامي که ميترسم، نگرانم و يا مردد ماندهام، به سراغ چه چيزي ميروم؟- در چه مواقعي خيالم راحت است؟- به چه چيزي حريصم و علت اين حرص در چيست؟- از دست دادن چه چيزي را نميتوانم تحمل کنم و آن چيست که بدون آن زندگي معنا ندارد؟با شناخت هر چه بهتر تکيهگاه ميتوانيم ببينيم که تا چه حد تغيير ناپذير و مستحکم است و چه خطراتي آن را تهديد ميکند. شايسته است بر چيزي تکيه کنيم که خود متکي به چيز ديگري نباشد و هيچ عاملي نتواند به آن ضربه بزند. تغيير تکيهگاه با تغيير بينش و افزايش خودآگاهي همراه است. گام اول تغيير، پذيرش و اعتراف به تکيهگاه ضعيف است. اگر مايه آرامش ما پول است و ريشه نگرانيهايمان نيز بيپولي است، به اين موضوع اعتراف کنيم و خود را فريب ندهيم. تا زماني که در نزد خود اعتراف نکردهايم، بقيه کارها بيثمر است. نه تلقين و نه مطالعه و نه هيچ تکنيک ديگري نميتواند منجر به تغيير تکيهگاه شود. در گام دوم لازم است که بدانيم چه عاملي باعث شده که اين تکيه گاه را بپذيريم. اين عامل ميتواند آموزشهاي غلط در دوران کودکي، القائات جامعه، توهم و يا تعليمات اشتباه باشد. در گام سوم با شناخت و فهم دلايل ضعف تکيهگاه و پيامدهاي پذيرش آن، از تکيه زدن بر جايي سست دست برداريم. لازمه برخورداري از يک زندگي متعالي و اثربخش، داشتن تکيه گاهي محکم است. تنها در زماني احساس آرامش کنيم که تکيه بر جايي امن و ايمن داريم، جايي که دچار تغييرات نميشود و طوفان حوادث آن را دگرگون نميکند.
گروه خدمات و پشتيباني نمايندگان مستقل منبع : وبلاگ B-Team |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 20:59 توسط mrb
|
||
|
|
|
|
|
خود باوري شناخت ويژگيهاي خود ، پذيرش آنها و تکيه کردن به آنها به معناي خود باوري است . رسيدن به خودباوري نشانه پذيرش تمام ابعاد وجودي خود ، چه خوب و چه بد است و قبول داشتن توان و نيروهايي که فرد براي انجام فعاليتي ، رسيدن به هدفي يا هر چيزي ديگري است. عقيدهاي که فرد در مورد خودش دارد و طرحي که از خود در ذهن ساخته است ميزان خود باوري او را منعکس ميکند.
انعکاس خود باوري در رفتار افراد اينکه انسان چه اندازه خود را ميشناسد و خود را ميپذيرد، در رفتار و عمل او منعکس ميشود . رفتارهايي که فرد از خود در زمينههاي مختلف نشان ميدهد نشانگر درجات خود باوري او است. البته گاهي افراد به خود باوريهاي کاذبي نيز دچار ميشوند که از لحاظ شدت و حدت پافشاري آنها در برخي ويژگيها قابل تشخيص است. مثل کسي که توان انجام کاري را به تنهايي ندارد و عملا نيز چنين چيزي ممکن نيست، ولي مصّرانه خود را توانمند به انجام آن ميداند. در هر حال داشتن درجات متعادلي از ويژگيهاي زير نشان از خودباوري خوب و مؤثر در فرد دارد.استقلال عمل در مورد مسائلي که مربوط به زندگي خود است با استقلال بيشتري عمل ميکند . به ديگران وابسته نيست مگر در زماني که چنين ارتباطي با ديگران با انجام عملي لازم و ضروري باشد. چنين فردي ميداند که در امور زندگي خود بايستي خود عمل کند و شخصاً فعاليتهايش را انجام دهد و همچنين ميداند که برخي فعاليتها نياز به همکاري ديگران دارند. اما فردي که داراي خود باوري بسيار پائين است مستقل عمل نميکند، وابسته به ديگران است و حتي شايد در مسائل کاملاً شخصي احتياج به دخالت ديگران داشته باشد. فردي با خود باوري کاذب حتي در اموري که نياز به همکاري ديگران دارند نيز تمايل به استقلال عمل دارد.مسئوليت پذيري خود باوري خوب موجب ميشود فرد مسئوليت پذير باشد . مسئوليتهاي مختلف را در زندگي دور و بر خود ميپذيرد، حال اين مسئوليت ميتواند شامل اموري جزئي مثل شستن ظروف يا نظافت منزل باشد، يا مسئوليتهاي بزرگتر درگروههاي ورزشي و ... . چنين فردي بي تفاوت نيست و قبل از توصيه ديگران اغلب اقدام به عمل ميکند. نقش و حضور اين افراد و مسائل مختلف زندگي و جامعه کاملاً پر رنگ است.استقلال فکر افراد خود باور خودشان تصميم ميگيرند، فکر ميکنند و مسير فکري خود را در زمينههاي مختلف تعيين ميکنند . بر اساس خط مشي فکري خود به امور زندگي پاسخ ميدهند و براحتي از افکار و عقايد ديگران تبعيت نميکنند، مگر اينکه با تحليل و بررسي آن افکار را در جريان فکري خود بپذيرند و ادغام کنند.آگاهي از ويژگيهاي مثبت و منفي خود افراد خود باور پيچ و خم شخصيت و درون خود را بررسي ميکنند و به همان اندازه که ميدانند کاستيهايي دارند و بايد به فکر جبران آنها باشند . ويژگي خوب و کامل خود را همواره مد نظر دارند، به آنها افتخار ميکنند و همواره مقابل چشم خود دارند. افرادي با خود باوري ضعيف شناخت خوبي از خود ندارند و آگاهي کاملي از ويژگيهاي خود ندارد و اين ابهام موجب ميشود ضعفها و ويژگيهاي منفي را گسترش داده و باور خود را در مورد خود خدشه دار سازد.دوري از تقليد افراد خود باور خود را به همان شکل که هستند ميپذيرند، بنابراين کمتر از افراد خود باور پائين اقدام به تقليد از ديگران در زمينههاي مختلف ميکنند . دوست دارند به همان شکل و قيافه خودشان باشند و افکار خود را داشته باشند، تمام مسائلي که به آنها مربوط ميشود را نيز به همان شکل باور دارند ميپذيرند. مثلا خانواده ، شغل و ... بنابراين به دنبال اين نيستند که از کارهاي ديگران تقليد کنند و يا مثل آنها باشند.موفقيت در زمينههاي مختلف زندگي افراد خود باور شناخت صحيحي که از خود دارند بهتر از بقيه به پرورش توانائيها و استعدادهاي خود ميپردازند و آنها را در جهت درست هدايت ميکنند . بنابراين از صرف انرژي براي استعدادهايي که ندارند خودداري ميکنند و در عوض با توجه و گسترش دادن استعدادهايي که دارند موفقيتهاي بيشتري را شامل خود ميکنند. فرد خود باوري که ميداند استعداد هنري ندارد، وقت و انرژي خود را صرف کسب هنر نميکند و مثلا اگر ميداند در زمينه تجارت يا تحصيل و ... استعدادهايي دارند به پرورش آنها اقدام ميکند و در آن زمينه موفق و موفقتر ميشود.شکل گيري خود باوري خود باوري افراد نيز مثل بسياري از ويژگيهاي ديگر جسمي و رواني فرد از دوران کودکي شروع به رشد و شکل گيري ميکند . خانواده اولين محيطي است که نقش مهم خود را در خود باوري کودک ايفا ميکند. والدين خود باور ، فرزندان خود باور تربيت ميکنند. والديني که کودک خود را با تمام ويژگيهايي که دارد و به همان صورتي که هست ميپذيرند فرد خود باوري را براي آينده تربيت ميکنند. با وجود تأثيري که اين ويژگي فرد از محيط خود ميپذيرد، اما اين به معني عدم تأثير فرد روي خود باوري خود نيست. به عبارتي فرد بزرگسال براحتي ميتواند درجه خود باوري خود را از خويش تغيير دهد. اجازه دهد تأثيرات محيطي به کاهش آن اقدام کنند يا با مقاومتي که از خود نشان ميدهد دائما در تلاش براي افزايش خود باوري خود باشد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 29 آبان1384ساعت 20:19 توسط mrb
|
||