تبليغاتX
فونیکس

پيله ابريشم


روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .

با تشکر از محسن ش

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 15:56  توسط mrb 

مخابرات خودش را هم فيلتر کرد

۲ دی ماه ۱۳۸۴    ساعت : ۳۲ , ۱۴
خبرگزاري انتخاب :
یکی از خوانندگان «انتخاب» با ارسال پیامی آورده است:
در روز 29/9/84 براي دريافت ريز مكالمات به سايت شركت مخابرات استان تهران وارد شدم براي دريافت ريز مكالمات. بعد از ورود كلمه رمز و طي مراحل، صفحه ريز مكالمات و صورتحساب فيلتر شده بود. با Isp مربوطه تماس گرفتم.

گفتند فيلترينگ در اختيار ما نيست و كار خود شركت مخابرات است. براي شركت مخابرات از دو طريقي كه خودش مشخص كرده بود، پيغام گذاشتم با شماره تلفن و ايميل. اما پاسخي داده نشد. مجددا روز 2/10/84 مراجعه كردم، وضع همان بود كه قبلا بود.

به راستي كه وضع شگفتي است. هم سايت خود را فيلتر مي كنند و هم علي رغم ادعاهاي زياد براي پاسخگويي كه هر دفعه هم با قبض تلفن مي فرستند، پاسخگوي مشكلات هم نيستند.  

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 18:30  توسط mrb 

اخبار بد فقط برای داخل ایران ولی همچین اخباری هیچوقت به گوش ما نمی رسه !

به نقل از روزنامه انگلیسی زبان Iran Daily که در ایران منتشر می شود مجلس در یک تغییر جهت سیاسی غیر منتظره در حال تلاش برای تصویب فعالیت آزادانه شرکتهای هرمی (البته به قول خودشان) است. متن کامل این خبر و لینک اون رو براتون گذاشتم ولی جالب اینه که این اخبار فقط برای خارج از ایران منتشر می شه و در خبر های داخلی فقط اخبار منفی منعکس می شه. ولی باز هم یادتون باشه اینها همش حاشیه است فقط مطلع باشید درگیرش نشید:

 

Majlis Studying Plan to Reorganize Pyramid Companies

 

GoldQuest has reportedly seen a 90-percent decline in its activities in Iran.

TEHRAN, Nov. 15--In a surprising policy shift, the parliamentarians are now pushing for a ratification that seeks to help pyramid companies operate freely in Iran.
Seyyed Mohammad Jafar Sadat Mousavi, a member of Majlis Judicial and Legal Commission, told Fars news agency that the commission is studying the plan to organize the activities of pyramid companies in the country, adding that the Parliament’s Research Center will also assist the commission in this respect.
He said that the commission will also try to meet the constitutional supervisory body Guardian Council’s requirements on the plan.
This is while a top economic official had called earlier for serious actions against the activities of pyramid companies in Iran.
Tahmasb Mazaheri, deputy minister of economic affairs and finance, had said that the ministry has not issued work permits for pyramid companies, rejecting reports that two such companies have managed to obtain license from the ministry.
“There is no reason why we should have issued a license for such companies because the ministry is not in charge of these affairs,“ he said, adding that the people should be informed of the ploys used by such companies to lure them into membership.
Mazaheri, a former minister, further said the activities of GoldQuest and similar pyramid companies are against the country’s economic interests.
GoldQuest has reportedly seen a 90-percent decline in its activities in Iran following a Tehran court ruling that put an end to its illegal business here.
But the international company’s representatives had reportedly traveled to Tehran last month to discuss possible ways of continuing their profitable business here.

 

با تشکر از کوئست یزد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 18:22  توسط mrb 

فرازهايي از كتاب

"مديريت نگرش"

 نوشته ی

"جان ماكسول"

نگاه ما به زندگي و كردار ما, تعيين كننده حوادثي است كه بر ما مي گذرد.

نگرش ها واگير دار هستند!

سرعت پخش نگرش بد بيشتر از نگرش خوب است.

نگرش, واقعيت دروني هر كس را برملا مي كند و تظاهر آن كارها و حركات اوست.

تنها فرق بين موفقيت و شكست نوع نگاه است.

هيچ عاملي نمي تواند افرادي را كه داراي ذهنيت درست هستند از رسيدن به هدف و مقصود باز دارد و هيچ عاملي نمي تواند به كساني كه ذهنيت نادرست دارند, كمك كند.

وجود نگرش خوب در ميان بازيكن ها لزوماً سبب موفقيت تيم نمي شود, اما داشتن نگرش بد شكست تيم را تضمين مي كند.

بدون داشتن بازيكن هاي بزرگ امكان بردن وجود دارد, اما با داشتن بازيكن هاي بزرگ هم مي توان ميدان را به حريف واگذار كرد.

بزرگ ترين دستاوردهاي تاريخ, كار انسانهايي بوده كه فقط اندكي از انبوه همتايان خود پيش تر بوده اند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 18:16  توسط mrb  | 

در برابر هر انسانی راهی قرار گرفته است.

و راه هایی و باز راهی . . .

و روح بزرگ راه بزرگ را پی میگیرد

و روح حقیر کورمال کورمال راه حقیر را انتخاب می کند

و در این بین دشت های مه آلود راه حقیر را انتخاب می کند

و دیگر مردمان در این دشت ها می روند و می آیند.

اما در برابر هر انسانی راهی بزرگ آغوش باز کرده است

و نیز راهی حقیر

و هر کسی خود تصمیم می گیرد در چه راهی قدم بگذارد.

(جان اگزونهم)

در قلمرو سکوت

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 17:39  توسط mrb  | 

 

 گلد کوئستی ها چه هدفی دارند؟

 

تقديم به قلب پاك همه گلدكوئستي ها...

 

از وقتي وارد گلدكوئست شدم با گلدكوئست خوردم، خوابيدم، كار كردم، زندگي كردم و هرگز آن را رها نكردم. چون گلدكوئست مرا به سرمنزل مقصودم كه همان اهدافم است خواهد رساند.

در پي مخالفت هايي كه تا بحال با گلدكوئست شده من اصلا تعجبي نداشته ام چون انتظار چيز ديگري را نداشتم. تنها موضوعي كه در مقالات روزنامه ها و برنامه هاي تلويزيوني بسيار باعث رنجش من شد مورد تمسخر و تحقير قرار گرفتن اهداف مقدس گلدكوئستي ها بود.

انگار بعضي از آقايان يادشان رفته كه از ميان همين مردم برخاسته اند؛ پس نمي دانم چرا مردم را كودن و احمق معرفي مي كنند؟!

يادمه تو يه برنامه تلويزيوني، گفته شد در جلسات آموزشي گلدكوئست به اعضا ياد مي دهند كه رويا پرداز باشند و با آرزوهاي خود ديگران را هم بدبخت كنند و به نوعي آنها را به روياهاي شيرين مي برند تا از آنها به سمت مقاصد شومشان استفاده كنند!!!!!!!!!!!

باور كنيد وقتي اين جملات را مي شنيدم از شدت ناراحتي بغض كرده بودم و به حال گوينده تاسف مي خوردم.

مي دانيد چرا؟

چون واقعيت چيز ديگري بود كه من خودم آن را تجربه كرده بودم.

پس بخوانيد تجربيات واقعي و تلخ و بعضا شيرين مرا؛

در طي اين مدتي كه عضو گلدكوئست بوده ام يادگرفته ام براي كارم مقصد و هدفي تعيين كنم تا هر وقت سختي ها و مشكلات كار به سراغمان آمد ياد هدفم بيفتم و انگيزه ام را از دست ندهم. در جلسات گلدكوئست اين فرصت به من دست داد تا بي پروا و بدون خجالت راجع به هدفهام صحبت كنم.

اما در بسياري از موارد در برابر اين همه انسان بزرگ با قلبهاي مهربان حتي خجالت مي كشيدم سرم را بالا بگيرم.

- با دوستي ملاقات كردم كه مي گفت: «اولين پورسانتم را خرج امام حسين (ع) مي كنم.»  راستش در دلم خيلي به نظرم كودكانه آمد اما وقتي ديدم در شب عاشورا در هيئت محلمان با خرج خود براي سالارش حسين سنگ تمام گذاشت.

در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

- يكي از دوستانم با پورسانتهاش ماه رمضان همين امسال در طرح اكرام ايتام سه كودك يتيم را تحت سرپرستي گرفت. آنوقت بود كه

 در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

- يه بار از يكي از گلدكوئستي ها هدفش را در گلدكوئست سئوال كردم. جواب داد: «مي خوام بچه هاي بي مادرم را در رفاه كامل بزرگ كنم در حالي كه الان به خاطر فقر زياد و نداري حتي روي ديدنشان را هم ندارم.»

در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

- هفته پيش از حاضرين در جلسه پرسيدم: بچه ها با پولهايي كه از گلدكوئست بدست مي آوريد چكار مي كنيد؟

بخوانيد جوابهاي حيرت انگيز را:

·  يكي گفت: «ميخوام يه خونه بخرم تا مجبور نباشم هر سال مانند خانه بدوش ها از اين خانه به آن خانه بروم.»

·  يكي ديگه گفت: «يه ماشين مي خرم تا خانواده 5 نفري ام را به زيارت امام رضا(ع) براي اولين بار ببرم.»

·  ديگري گفت: «دو تا بچه پشت كنكوري دارم اما نمي دانم با حقوق 160 هزار تومن! فعلي ام مي توانم خرج دانشگاهشان را بدهم يا نه به خاطر همين تصميم گرفتم با پورسانت گلدكوئست آنها را به دانشگاه بفرستم.»

در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

- سه ماه پيش از fun برمي گشتم، با خواهر و برادري آشنا شدم كه از اعضاي گروه ديگري بودند. وقتي درباره اهدافمان در گلدكوئست صحبت مي كرديم برادر گفت: «شوهر خواهرم چند ماه پيش تصادف كرد كه منجر به مرگ يك نفر شد و بدليل عدم توانايي مالي براي پرداخت ديه الان چند ماه است كه در زندان بسر مي برد و ما ميخواهيم با فعاليت در گلدكوئست او را از زندان بيرون بياوريم تا بالاي سر خواهرم و بچه اش باشد.»

در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

- بهار همين امسال (84) بود كه در دفتر نمايندگي در ميرداماد با آقايي آشنا شدم كه اصلا قيافه اش به نتوركرها نمي خورد. راستش اول فكر كردم اشتباهي اومده يااصلا كارگره! اما وقتي با او همصحبت شدم فهميدم 1170 تا زيرمجموعه داره با تعادل حدود 380  !! جالب اين بود كه 1170 نفر در طول 7 ماه وارد شده بودند. اگر پرينت زيرمجموعه هايش را به من نشان نداده بود حرفهايش را باور نمي كردم. بهش گفتم: چي بهت انگيزه داد تا اينطور فعاليت كني؟ گفت: «زماني كه بهم گفتند بايد 11 ميليون تومان پول بدهي تا مادرت را درمان كنيم وگرنه اميدي به زندگي او با سلامت كامل نداشته باش! وارد گلدكوئست شدم و دو ماه پيش مادرم را در بهترين شرايط عمل كرديم و الان حالش رو به بهبودي است.

در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

- جمعه پيش از يكي از تازه وارد ها پرسيدم با گلدكوئست به چي مي خواهي برسي؟ ليست اهدافش را نشانم داد. ديدم نوشته: «ساختن يك درمانگاه براي روستاي .....»

در دل آهسته نجوا كردم: چقدر من در مقابل دوستان گلدكوئستي ام حقيرم.

 

آقاي دلسوز مردم، برايت متاسفم.

مي داني چرا؟

باورم نمي شود آيا تو مي خواهي مشكلات مردم را حل كني در حالي كه حل مشكلات و نيازهاي اوليه و حياتي مردم براي تو رويا و آرزويي دست نيافتني محسوب مي شه؟!!!

تو به گلدكوئستي ها مي گويي براي بخشيده شدن بايد پورسانتهاي خود را صرف امور خيريه كنند درحاليكه هنوز نمي داني «چراغي كه به خونه رواست .....»؟!!!

واقعا برايت متاسفم.

فقط كمي ميان مردم بيا .................

 

 

منبع:http://qi-iran.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1384ساعت 17:32  توسط mrb