|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
جشن ويژه و استثنايي کاهش قيمت سال جديد
کمپاني QuestNet ضمن تبريک نزديک شدن سال جديد شما را به جشن کاهش قيمت محصولات در آخر سال دعوت ميکند. از تاريخ 6 دسامبر 2005 (15 آذر ماه) تا 6 ژانويه 2006 (16 دي ماه) همه ميتوانند از امکانات استثنايي زير در پنج هفته به شرح زير بهره مند بشوند: هفته اول : از 15 آذر تا 19 آذر هفته دوم : از20 آذر تا 25 آذر هفته سوم : از 26 آذر تا 2دي هفته چهارم : از 3 دي تا 9 دي هفته پنجم : از 10 دي تا 16 دي
1- معرفي دو محصول جديد در اين جشن با قيمتهاي استثنايي. الف) The Philatelic Treasures of the World ب) The Qnet Unos Coin Watch به همراه يک حساب In-Voice که طبق جدول زير قيمت اين دو محصول در 5 هفته گفته شده در بالا به شرح زير است.
2- خريداران پنج محصول زير از پرداخت هزينه shipping در هر 5 هفته معاف هستند.
3 - هزينه shipping براي تمام محصولات کمپاني GoldQuest در 5 هفته گفته شده در بالا به شرح زير است:
به اميد اينکه در آستانه اين سال جديد همگي از اين فرصت استثنايي داده شده لذت ببريم.
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 22:3 توسط mrb
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
متن صحبتهاي پاتمن 2004؛چهار اصل مهم براي پايه گذاري يک نتورک-(قسمت اول) تجربه من توي اين 5 سال و سفرهاي زيادي که رفتم در مورد اين کار متوجه شدم که خود بخش آموزش از قسمتهاي مختلفي تشکيل شده متدهاي زيادي هستند و سردرگمي هاي زيادي وجود دارند. کتابهاي مختلف مي خونيد. تو اين 5 سال کنارleader هاي بزرگي بودم مثل جوزف بيسمارک, وي جي و . . . کتابهاي زيادي خوندم جلسات زيادي شرکت کردم. هر چه ياد گرفتم خلاصه کردم به يک متد 4 اصله. تو 60 سال گذشته که صنعت network marketing از سال 1959 شروع شده ابزارهاي زيادي وجود نداشت براي دريافت جرياني از اطلاعات. ولي الان هر کتابخانه که مي رويد يک بخش اختصاص بهnetwork marketing وجود دارد که اطلاعات از a…z در آن وجود دارد ولي يه مشکل بزرگ وجود داره که filter در اين مورد وجود ندارد که اين متدها را استفاده کنيد يا نه. کتاب مي خونيد اگه خوشتون بياد اعمال مي کنيد بدون مشورت از leader هاتون که مشکل بزرگي به وجود مي آورد. ولي قشنگي کار quest net سادگي اين کار است در طول 5 سال گذشته نخواستيم چيزي رو پيچيده کنيم. قصد ما فقط ساده سازي طرح است. (Simple to do)من به جاهاي زيادي رفتم تو اين 5 سال و جلسات آموزشي برقرار کردم که اونها رو خلاصه کردم به 4 قسمت اصلي.شما اين 4 اصل مهم و پايه اصلي رو احتياج داريد که يک network خوب بسازيد. هر جا که مي رفتم از من مي پرسيدن راز موفقيت شما چي هست. مردم ميگن تو سفر هاي زيادي مي ري و ماشين و خونه خريدي. کلي درآمد ايجاد کردي همه مي پرسن راز موفقيت شما چي هست ولي من هيچ جواب مستقيم نداشتم.موفقيت ها در network marketing به چيزهاي زيادي بستگي داره مثلا داشتن يک up line خوب، داشتن اطلاعات زياد و داشتن ابزار آموزشي که استفاده مي کنند و. ... ولي اگر بخوام خلاصه کنم مي رسيم به اين مطلب که من network marketing رو از 23 سالگي شروع کردم تازه از مدرسه فارغ التحصيل شده بودم و تازه يک وکيل تازه کار بودم بعد به صورت 24 ساعته کار رو شروع کردم و اعتبار زيادي هم بين دوستانم نداشتم. خيلي جوون بودم و حلقه تاثيرپذيري خودم شامل يک سري دانش آموز بود که سرمايه اوليه اين کار را نداشتن. مبارزه سختي رو شروع کردم تو 5 سال گذشته بزرگترين ريسک زندگي خودم رو انجام دادم پر از ماجراجويي و يک سازمان بزرگ ساختم با برادرم و تيم جالبي از مردم و هر کسي که منو ميبينه مي پرسه راز موفقيت شما چيست. همه فکر مي کنن راز موفقيت به مهارت بازاريابي يا قدرت بيان يا قدرت متقاعد ساختن مردم است. بعضي ها طرز لباس پوشيدن و ظاهر منو باعث موفقيت مي دونن ولي بايد بگم براي من پايه اصلي چيز ديگريست اينو براي همه network marketer ها بگم که بايد اين نکته رو خيلي جدي بگيرند. راز موفقيت من خيلي ساده است.از 1999 تا 2004 راز موفقيت من اين بوده که:ستون اول NEVER SWITCH OFF خيلي ها مي پرسن NEVER SWITCH OFFيعني چي؟خيلي ها از network marketing شرکت هاي مختلف آمدن و مي گن اين صنعت جواب نميده.network marketing کار نمي کنه ديگه جواب نمي ده. ميگن ما اين کار رو شروع کرديم ولي شکست خورديم. ما پول گذاشتيم 6 ما زحمت کشيديم ولي شکست خورديم.اينو بگم اولين قانون طلايي صنعت network marketing : نمي تونيد شکست بخوريد. تو اين صنعت شکست غير ممکن است. تنها راه شکست تو اين صنعت اين است که بگذاريدش کنار. اگر متوقف بشيد پولي در نمي آيد اگه متوقف بشيد شکست مي خوريد. خيلي ساده. خيلي از مردم 2 هفته کار ميکنند با انگيزه و شور و حرارت و بعد از 2 هفته مرخصي ميگيرن و بعد 2 هفته کار مي کنن و بعد 6 ماه مرخصي و بعد از 11-12 ماه ميگن اين کار نمي کنه ولي فکر کنيد در موردش. ميتونيد انتظار امپراطوري مولتي بيليون و صنعت مولتي بيليون و تيم مولتي بيليوني از اين شرکت داشته باشيد با 2-3 هفته سخت کار کردن. اصلا معني مي ده. از هر زاويه نگاه کنيد. حقيقت اينه که همه افرادي که در يک دوره مخصوصا در ابتداي کار اونها switch off کردن و يک مرخصي گرفتن و تمرکز خود را از دست دادند. خصوصا در يک سال اول کار. مثلا عروسي نوه عمه همسايه بوده رفتن اونجا و براي 3 ماه قطع شدن يا کاري رو گرفتن و تمرکز از دست دادن. اگر از من بپرسيد راز موفقيت من چي بوده از 1999 تا 2004 هرگز switch off نشدم تا امروزquest net رفته جز سيستم بدن من تو رگهام جاري هست و من switch off نمي کنم من خيلي استعداد نداشتم اعتبار خاصي نداشتم خيلي آدم مردمي نبودم ولي اين نکته مهم را داشتم. مصر بودم و پيوسته کار مي کردم. هيچ وقت مرخصي نگرفتم و switch off نکردم و اين ساده ترين چيزي هست که بايد بدونيد در صنعت network marketing خيلي از مردم يک ماه سخت کار مي کنند و بعد يک مرخصي 3 ماه مي گيرن و اين اصلا معني نداره. VJ که LEADER من هست مردي که توانست quest net را از صفر به اينجا برساند و امروز يکي از بزرگترين شرکت هاي network marketing در دنيا باشد. به من گفت network marketing مثل هل دادن ماشين هست من مطمئن هستم شما ماشين هل دادين وقتي روشن نمي شه يا بنزين نداره. سخت ترين قسمت هل دادن ماشين اولش هست. خيلي سختي مي کشين وقتي چند متر اول را هل مي دين. به خاطر اينکه تمام وزن کار روي شماست. سختي مي کشيد هل مي دين و هل مي دين بعد از مدتي ديگه لازم نيست کار سختي انجام بدين چرخها راه ميفتن و نيروي حرکت آني است که به وجود مي آيد و شما انگشت ميگذاريد روي ماشين و با اون حرکت مي کنيد. به اين سادگي. اونهايي که تا به حال ماشين هول ندادند به من اعتماد کنند اين اتفاق مي افته. ولي بسياري از مردم که وارد اين صنعت مي شن شيوه متفاوت دارند. اونها ماشين رو 3 متر هول مي دن بعد مي ايستند باز هل مي دن و مي ايستن. مطمئن هستم هنوز به 10 متر نرسيده سکته مي کنن. به خاطر آنکه هر وقت مي ايستن مي خوان دوباره را بندازن نيروي زيادي مصرف مي کنن براي نيروي حرکت آني. هميشه سخت ترين قسمت شروع کار است.تجربه اي که من از leader هاي بزرگ داشتم ياد گرفتم که اونها خيلي خوب شروع مي کنن. هر کس تو اين کار مياد خيلي start خوبي ميزنه. اونها هيجان دارن براي اينکه با يک شرکت جالب کار مي کنن که خط محصولات خوب داره و شروع مي کنن به کار براي 3 هفته. همه کاري مي کنن از آموزش و present . روزي 25 دفعه به leader ها زنگ مي زنن. ولي بعد از 3-4 هفته اکثرا مرخصي مي گيرن و switch off مي کنند. مي گن pathman من بايد برم 1 هفته کارامو انجام بدم. ولي به من اطمينان کنيد. اگه تو اين صنعت 1 هفته مرخصي ذهني بگيريد براي شما 1 سال وقت مي گيره تا برگرديد. براي 3 هفته مرخصي بگيريد چندين ماه طول مي کشه برگرديد. براي اينکه نيروي حرکت آني را از دست مي دهيد تا دوباره توي چرخه کار قرار بگيريد ولي اشتباه نکنيد منظورم اين نيست که 7 روز هفته کار کنيد و بقيه کاراتون را بگذاريد کنار. منظورم switch off فيزيکي نيست. بيشتر مردم 7 روز کار نمي کنن ولي من ميکنم. و هنوزم مي کنم. تو خونمه من مي تونم برم هر جايي و 7 روز هفته network marketing کار کنم. ولي اگه از کسي که تازه وارد مي شه بخواهيد 7 روز هفته کار کنه اون شوکه مي شه و انگيزشو از دست مي ده چيزي که من مي گم اينه که switch off ذهني نکنيد. network marketing بايد تو ذهن شما باشه منظورم از switch off اينه که مردم اين کار رو ذهني انجام نمي دن يه عروسي که مي رن همه چيز يادشون مي ره و switch off مي کنند البته من هم تو عروسي همه رو present نمي کنم بلکه اونجا کارت و تلفن مي گيرم و خودمو معرفي مي کنم و هفته بعد present مي کنم اين کاري که من ميکنم. اين يعني من هميشه در حال network marketing هستم مي خوام يه داستان براتون تعريف کنم. سفري به تايلند داشتم تو فرودگاه مادرم از من قول گرفت داريم مي ريم سفر تفريحي کار بي کار. cool باش ما تو فرودگاه قول داديم که کار نداريم تو سفر. تا رسيديم تو فرودگاه سوار يه تاکسي شديم راننده هندي بود. تا نشستم پرسيدم چند سال راننده هستي و وضعيت پولي و بدبختي و بيچارگي و سخت قلقلکم داد روز بعد تو آپارتمان طرف present گذاشتم و تو طول 2 هفته که اونجا بودم 14 نفر رو وارد کردم.اگه قراره بريد تعطيلات اشکالي نيست به شرطي که شما switch off نکنيد. من 8 ماه سال تو سفرم تا مي تونم کارت ويزيت از اونها مي گيرم. مردم رو ملاقات مي کنم و کارت ويزيت داشته باشيد ولي من يک network marketer را با تعداد کارتي که ميده مقايسه نمي کنم. راحته بايستم تو ايستگاه اتوبوس و کارت بدم. توي network marketing کسي که تعداد کارت زيادي مي گيره موفق تره. توي يکي از سفر ها با 2000 تا کارت برگشتم. سفر بعدي که دارم به اونجا 2000 نفر رو دارم که ممکن هست وارد بشن. اين روش درست network marketing و ذهنيت آن است.دفعه بعد که يک نفر آمد و گفت من وارد شدم و شکست خوردم بياريد پيش من و من از اون سئوال مي کنم خيلي راحت مي فهميم که اونها switch off کردن. براي switch off نکردن فعاليت زياده شما لازم است.خوب حالا چه فعاليتهايي توي net بايد کرد:training و آموزش وpresent و يه قهوه خوردن باleader هاتون يه potluck. همه اينها فعاليت network marketing است و شما هنوز switch off نشديد با اينکه شما مشغول present جدي نبودين شما با leader هاتون در ارتباط هستيد و switch on هستيد و ذهن شما با شرکتquest است. من متوجه شدم که بزرگترين مبارزه يک leader ـ switch on نگه داشتن مجموعه است. لزومي نداره 5000 نفر رو switch on داشته باشيد. کافي است 10-20 نفر را switch on داشته باشيد. مي توانيد يکي از بزرگترين شبکه هاي network marketing جهاني رو داشته باشيد. منطقي خيلي خيلي ساده داره.قانون اول و ستون اول و قانون طلايي ما توي network marketing : اگه مي خواهيد موفقيت رو ببينيد هيچ وقت switch off نشيد و هرگز و هرگز و هرگز و هرگز.never never never never switch offبلافاصله طعم موفقيت رو خواهيد چشيد . من اينو جايي خوندم بد نيست بگم که خيلي جالبه.If you don’t quit you will make it خيلي خيلي ساده است ولي تنها چيزي که ما لازم داريم . اگه جا نزنيد موفق مي شويد.تنها راه شکست تو network marketing اينه يه روز صبح پاشيد و بگيد ديگه کار نمي کنم و ميزارم کنار. من نمي خوام اين کار رو انجام بدم و بعد مطمئنا شما موفق نخواهيد بود. همه همين طور هستند من leader هايي دارم که 1 سال کار کردن و نتيجه نديدند و 1.5 سال کار کردن و نتيجه نگرفتن و همون لحظه بود که مي خواستن switch off کنند تازه چسبيدن به کار و سخت کار کردن. ( طعم تلخ شکست را کساني چشيدند که تا چند قدمي پيروزي رسيدند) و يک روزي يک جايي اين اتفاق افتاد 2000 -3000 $ در هفته. در موردش فکر کنيد افراد زيادي هستند 9 ماه کار مي کنند نتيجه چنداني نميگيرند تصميم مي گيرن بگذارن کنار. سئوالي که دوست دارم در موردش بپرسم و خودم خيلي در موردش فکر کردم. چي ميشه که توي ماه دهم روز دوم اونها يه vj جديد يا kurt جديد به مجموعه اضافه مي شد. کساني که کل زندگي رو گذاشتن براي اين کار و منفجر مي شن در سراسر دنيا. مي خوام در موردش فکر کنيد. خيلي ساده است خيلي مردم مي گن switch off نکنيم اينه روش و تز شما. انتظار داريد من حساب کتاب کنم و رياضي و مکانيک بگم. شما احتياج نداريد 100 تا کتاب بخونيد در مورد صنعت و موفقيت. چون خيلي کساني که من ميشناسم و موفق بودن يک چيز داشتن never switch off. اونها با بچه ها مرخصي گرفتن ولي با leader هاشون sms مي زنن و روشن هستند و ارتباط با کل دنيا دارند. منظورم هست که هميشه switch on باشيد هيچ وقت جا نزنيد. خيلي ساده است ولي معني قدرتمندي داره. بنابراين اولين پايه و ستون و خلاصه کل آموزش network marketing اينه که never switch offو شما بايد در اين حالت بمونيد اگر 3 ماه on بمونيد و اگر 6 ماه on باشيد تفاوت رو مي بينيد. ولي اگر قراره از اون مدلها باشيد که هي هل مي دن و ول مي کنن. حتما نابود مي شيد ولي اگر به هل دادن ادامه بدهيد چرختون راه مي افته و مي توانيد فقط يک انگشت روي کار داشته باشيد مثل ما درآمد زيادي خواهيد داشت و network شما در حال رشد خواهد بود که بايد هدف قرار بگيره و چيزي که بايد داشته باشيد تا رشد کنيد never switch offستون دوم من کتابهاي زيادي خوندم و سمينارهاي زيادي رفتم و leader هاي زيادي ملاقات کردم و اين صنعت 60 ساله که داره کار مي کنه و 40 -50 ساله که به طور رسمي داره کار مي کنه پس ديگه نمي شه کل اين اصل رو ببريم زير سئوال اين کاري که 60 ساله داره انجام مي شه و مي خواهيم تو network خودمون پياده سازي کنيم من هر جا که cd ديدم و کتاب خوندم و جلسه رفتم مدام اينو شنيدم ارزش گذاشتن. من خودم هم منظور از ارزش گذاشتن رو نفهميدم. خيلي تحقيق کردم براي يافتن اين معني به خاطر اينکه همه شرکت ها و افراد موفق در اين صنعت در مورد آموزش حرف مي زدن. خوب تو 5 سال گذشته زياد شنيدم ولي الان همه در موردش حرف مي زنن و مي گفتن اين هسته ارزشمند network است. اگر اين آموزش را نداشته باشيم نميتوانيم اصلا کاري کنيم و اصلا network وجود نخواهد داشت. من خيلي روي آن اصرار مي کنم و جدي گرفتم من اين آموزش رو تو network خودم گسترش دادم و با تمام محدوديتها اونو خيلي قدرت بخش ديدم و بدون آن کسي network marketer نميشه. اگر آموزش نداشته باشيد قدرت لازم براي رسيدن به يک سازمان جهاني نداريد. از آموزش خيلي برداشت غلط شده. فکر کنيد که من اينجا هستم و مي خوام leader خودم vj را معرفي کنم و حق انتخاب دارم اول مي گم خانم ها و آقايان vj رو مي خوام دعوت کنم خيلي ها چون جديد هستند فقط دست مي زنيد و ميگيد اينه آقاي vj. مدل دوم اين باعث افتخار منه که اينجا ايستادم و اين حق به من داده شده که شخصي را معرفي کنم و تا جايي که من مي دونم ايشون باعث شده که من الان اينجا باشم و به موفقيت ها برسم اون leader و برادر من هست و تونسته اين شرکت رو گسترش بده به سراسر دنيا کسي که تا امروز 1000 تا زندگي رو در دنيا عوض کرده و هنوزم داره اين کار رو انجام مي ده و صداقت اون زبون زد همه هست. من آرزو دارم با استاندارد هايي که اون داره بتونم زندگي کنم. بنابراين من هيچ چيز جز تشويق بلند براي ايشون قبول نميکنم. حالا ديديد تفاوت دو تا دعوت رو که مربوط مي شه به آموزش. خيلي از مردم آقاي vj رو نميشناسن. اون جور که من مي شناسم. من احترام خاصي براش قائل هستم چون معرفي کاملي انجام نشده بود. خيلي خوبه که ارزش قائل بشيد تا بتونيد با قدرت ارتباط موثري با اونها برقرار کنيد. اين خيلي مهمه ارزش گذاشتن.که به دو قسمت تقسيم مي شه کلمات و حرکات و عملکرد :اين 2 حالت رو به خاطر بسپاريد. کلمات همون چيزايي بود که من بهتون گفتم با اين صحبتهام. البته در خيلي از جاهاي دنيا با اين کلمات ميونه خوبي ندارن. اين بخشي از فرهنگ است. هر کشوري باشيد اروپا، امريکا. .... بخشي از فرهنگ است شما به طور روزانه به مردم ارزش مي دين. مردم و والدين و رئيس و leader هاتون را ارزش مي ديد. آدمهاي زيادي رو ارتقا مي دين البته اونها کساني هستند که لياقت دارند. اين قانون اول هست که بايد در اين ارزش گذاري کاملا صادقانه و حقيقي باشه.فرضا مي خوام کسي رو دعوت کنم روي صحنه کسي که تا حالا توي هيچ جمعي حرف نزده . من بگم خانم ها و آقايان نفر بعدي يکي از سخنگوهاي حرفه اي است تنها سخنگويي که تو دنيا ديديد و همه رو تحت تاثير قرار ميده. 4000 $ مي گيره 1 ساعت حرف بزنه آقاي. ...اون مياد بالا و نمي تونه حرف بزنه و مي لرزه و ...ام. ..ام. .........مي فهميد پس معرفي و ارزش گذاري من حقيقي نبوده البته اين مربوط به طرف نميشه ارزش گذاشتن بايد حقيقي باشه .فرضا : به من کمک کنيد کسي رو مي خوام دعوت کنم که خيلي خوش تيپ تر از Tom Crouse است خوب طرف بايد خوش تيپ باشه.ارزش گذاري بايد اولا حقيقي باشه دوما بايد با کلمات و عملکرد باشه .حالا از عملکرد بگم . فرض کنيد ما تو يه رستوران با چند تا از leader ها نشسته ايم داريم برنامه ريزي مي کنيم براي کارامون در همون لحظه vj وارد رستوران مي شه و مياد سراغ ميز ما. من بايد چه کنم از جا پاشم؟ نه بايد از جا بپرم و صندلي خودمو بدم به اون و براي خودم يه صندلي جديد بيارم به اين مي گن احترام لازمه و بجا.leader هاي من که اين صحنه رو ببينند ميفهمن که برام خيلي مهمه و اين يکي از مفاهيم نيرو بخش هست. و اين قدرت رو ميده به لغاتي که شما با اون فرد رو معرفي مي کنيد. مي فهميد که اگه بگم فلاني يکي از دوستان خوبه منه شما گوش نميديد به حرفاش ولي اگه بگم اين طرف کسي است که زندگي منو کاملا عوض کرده به اين ترتيب شما گوش مي دهيد يا يه مدل ديگه. فرض کنيد بعد از جلسه present وقتي کارتون تموم شده دارن در مورد کار 1 خريده و 2 خريده. .. ازتون سئوال مي کنند همون جا يکي از بالا سري ها رد مي شه حالا چي کار مي کنيد. طرف رو معرفي مي کنيد. مي گيد خواهشا گوش بديد وقتي داره صحبت مي کنه. اون يکي از مهمترين مديران ماست. يک network marketer عالي يکي از بهترين ها و قدرتمندان. لطف ميکنيد براي اين دوستان حرف بزنيد؟ آنها خفه مي شن و گوش مي دهند. اينه قدرت ارزش گذاشتن. بدون اين ارزش گذاشتن ها کلمات شما مشکل زيادي در زمينه قدرت دارند به خاطر داشته باشيد ارزش گذاري دو طرفه هست. براي بالاسري ها و زير مجموعه ها. بنابرين انتظار نداشته باشيد فقط زير مجموعه ها شما رو ارتقا بدهند. شما هم بايد اونها رو ارتقا بدين. با اين کار به اونها قدرت مي رسونيد و يک درجه اونها رو بالا مي بريد. اعتماد بنفس در اونها ايجاد مي کنيد و اونها مي تونن network قدرتمند بسازند. حالا يکي از leader هاتون مياد با يکي از زير مجموعه هاي جديدش کلي از شما تعريف مي کنه. شما هم ميگيد تو خيلي خوش شانسي که با اين leader من هستي اون يکي از بهترين هاي من هست اون کاپيتان ارتش من هست. کاري که اون تو 6 ماه گذشته کرده کمتر کسي کرده. اون يک network marketer مادرزادي هست و تو خيلي خوش شانسي. اين يک ارزش گذاري دو طرفه هست. اگر فقط منتظر ارزش گذاشتن ديگران هستيد مشکل براتون پيش مياد. راه اشتباهي رفته ايد اين حقيقت امر است. ارزش گذاشتن به منظور بت سازي نيست براي اينکه کسي را خيلي بالا ببريد. ارزش گذاشتن لغاتي ساده است که شما استفاده مي کنيد و به طرف مقابل قدرت مي ديد براي کسي که اونو نمي شناسه تاثير پذيري بيشتري داشته باشه.حقيقت ساده ارزش گذاري يکي از وسايل قدرت منه که leaderها رو قدرت مي ده به اونها اعتماد بنفس ميده و اونها ميرن بيرون يک network قوي مي سازند و اينو باور داشته باشيد اين مفهوم در networkهاي ديگه کمتر ديده مي شه ولي بعضي network هاي قوي رو ديدم که جديدا دارن اينو تمرين مي کنند. به خاطر داشته باشيد ارزش دادن شما حقيقي باشه شامل 2 قسمت رفتار و لغات زياده روي نکنيد متوجه هدفي که پشتش هست باشيد. اين نشونه احترام شماست و قدرت به افراد ديگه مي ده و کاملا ضروري است. شما مي تونيد توي جلسات و سمينارها و vcd ها و vcon هاي زيادي شرکت کنيد اونجا هم اين ارزش دادن ها رو مي تونيد ببينيد با چند راه عملي. اميدوارم که اصول ارزش گذاري رو متوجه شده باشيد يه عنوان يک ستون حياتي و اگر درست اعمال شود يک network قوي مي سازيد و به افراد قدرت بالايي مي دهيد.ستون دوم ارزش گذاري خيلي حياتي است و اگر درست اعمال کنيد يک network قوي و افراد قدرتمند در مجموعه داريد.
منبع : وبلاگ Qi-Iran |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 21:55 توسط mrb
|
|
||
|
|
|
|
|
آيا ميداني؟ اگر قرار باشد که دنيا ظرف ۲۴ ساعت آينده به پايان برسد، تمام خطوط تلفن، تالارهاي گفتگو و پست هاي الکترونيک اشغال مي شوند و همه شاهد پيامهايي از اين قبيل خواهيم بود :
از اين که تو را آزردم سخت پشيمانم، دوستت دارم، مراقب خودت باش. و گاهي اوقات در خلال پيامها جمله اي بس تکان دهنده به چشم مي خورد : همواره به تو عشق مي ورزيدم ولي آن را با تو در ميان نگذاشتم؛!!امروز که گوي عشق و محبت در زمين قرار دارد، آن را تقديم کساني کن که دوستشان داري يا دوستان راستين تو هستند، شايد ديگر فردايي نباشد. منبع: qi-iran |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 21:8 توسط mrb
|
||
|
|
|
|
|
تکیه ام بر چیست؟ اگر ببينيد کسي بر روي يک درياچه يخ بسته مشغول ساختن يک خانه زيباست چه ميگوييد؟ شايد متعجب شويد و با خود بگوييد چه کار نابخردانهاي! در بهار که يخها آب ميشوند چه سرنوشت غمانگيزي در انتظار اين خانه زيبا و ساکنانش خواهد بود. آري! اين داستان بسياري از انسانهاست. بيشتر مردم زندگي خود را با تکيه بر چيزهايي بنا کردهاند که ثباتي کاذب دارد و در شرايط سخت از هم ميپاشد. اکثر مردم تکيهگاه مطمئني در زندگي ندارند و تکيه بر چنين عناصر سستي، ناشي از اعتماد کاذب و سادهانگاري آنهاست. تکيهگاه شما در زندگي چيست؟ آيا تاکنون به اين موضوع فکر کردهايد؟ آيا متوجه شدهايد که در واقع (نه در حد عقيدهاي بيپشتوانه) چه چيزي به شما قوت قلب و شوق حرکت ميبخشد؟ آيا تکيه گاه خود را مورد محک و آزمايش قرار دادهايد که به ميزان ثبات آن پي ببريد؟ نکند شما نيز قصر باشکوه زندگيتان را بر يخ ميسازيد و در اين چرخه پايان ناپذير افتادهايد که: "چون فرصت ندارم زمين زير پايم را محک بزنم و بيازمايم، مستقيماً به ساخت خانه مشغول شدهام؟" تکيهگاه، نقشي مهم و کليدي در زندگي دارد. آن کس که تکيهگاه محکمي دارد از ثبات و اقتدار بيشتري برخوردار است و آنکه تکيهگاهش ضعيف و متغيير است، داراي شخصيتي متزلزل بوده و نميتواند با قاطعيت و استحکام رفتار نمايد. در رفتار چنين شخصي انواع دوگانگيها و تغيير موضعها ديده ميشود و ممکن است با هر کسي به گونهاي برخورد نمايد. تکيهگاه اگر سست بنياد باشد، يک نقطه شکست محسوب ميشود. کافي است که اين تکيهگاه آسيب ببيند تا ساختار رواني فرد درهم بريزد. لازم است که تکيهگاهمان را بشناسيم و اگر از تکيهگاهي سست برخورداريم، با تغيير بينش، آنرا تغيير دهيم. اصولاً هر چيز باثباتي در اين هستي تکيهگاهي دارد و بر چيزي استوار گشته است. تکيهگاه درخت، زميني است که بر آن ريشه دوانده است. تکيه گاه زمين، خورشيد است و تکيهگاه خورشيد کهکشان راه شيري است. آنچه که تکيهگاه ندارد شهاب سنگ سرگرداني است که بدون هدف در فضاي بين سيارات و ستارگان شناور است و بالاخره به سياره يا ستارهاي اصابت ميکند و يا خود مورد اصابت شهابسنگ سرگردان ديگري قرار خواهد گرفت. انسانها نيز از جهت رواني تکيهگاههايي دارند و زندگيشان را با محوريت تکيه گاهشان بنا کردهاند. مهمترين مواردي که ميتواند تکيهگاه شود، عبارتند از: 1- ثروت: ثروت قدرت انتخاب را افزايش ميبخشد. آن کس که نسبت به آنچه ميخواهد استطاعت مالي کمي دارد، ناگزير بايد به آنچه که برايش مقدور است بسنده کند. مقدار اين ثروت مهم نيست، ممکن است سرمايه يکنفر چرخ دستياش باشد که با آن دست فروشي ميکند و يا ممکن است بسيار زياد باشد.2- دانش: منظور دانشي است که ديگران از آن برخودار نيستند و يا کم برخوردارند. چنين دانشي به انسان قدرت رد يا قبول ميدهد و درجايي که موضوع تخصصي ميشود و نظر يک کارشناس اهميت ويژهاي پيدا ميکند، نقطهاي کليدي محسوب ميشود.3- اطلاعات: در عصر اطلاعات به سر ميبريم و اطلاعات منجر به شناخت بهتر اوضاع ميشود. با شناخت کاملتر، حدود مسئله روشنتر شده و خطرات و فرصتها را ميتوان در کنترل بيشتر قرار داد. در نتيجه ميتوان تصميم خردمندانهتري گرفت. اطلاعات را به چند طريق ميتوان به دست آورد. ممکن است اخبار پشت پرده باشد و يا اينکه خود شخص دست به استخراج آن بزند.4- شهرت: حسن شهرت و معروفيت، منجر به کسب اعتبار و مقبوليت ميشود. اعتبار و مقبوليت از جمله عواملي هستند که باعث ميشوند توجه ديگران جلب شده و آنها را مايل به همکاري نمايد.5- روابط: در دوراني زندگي ميکنيم که ارتباطات نقش مهمي در زندگي ايفا ميکند و کساني که از توان برقراي ارتباطي مناسب و مؤثر را دارند از قدرت بيشتري برخوردارند. اين دستهاز افراد ميتوانند به واسطه ارتباطاتي که دارند از امکانات گوناگوني برخوردار شوند.6- مهارت و تجربه: کسب مهارت نيازمند تلاش و پشتکار است. مهارت آموختني است و تجربه هم در اثر کار فراوان و در گذر زمان حاصل ميشود. کارها به دست کساني انجام ميشود و به پايان ميرسد که مهارت و تجربه دارند. نياز به افراد ماهر و مجرب باعث ميشود که شرايط آنها براي همکاري پذيرفته شود.7- پشتيبان: کسي که از حمايت و پشتيباني فرد قدرتمندي برخوردار است به واسطه اين حمايت ميتواند به کارهاي گوناگوني دست بزند و ديگران نيز به واسطه همان پشتيبان از او تبعيت ميکنند.8- پيرو يا هوادار: قدرت بعضي از افراد به واسطه پيروان و هوادارانشان است. آنها به واسطه توجه و همراهي پيروانشان از اعتبار و قدرتي برخوردار ميشوند.9- عقيده: بسياري قدرتشان را از عقايدشان ميگيرند. مثلاً کساني که معتقدند از نژاد برتري برخوردارند و به واسطه اين عقيده طرفداراني را گرد خود جمع ميکنند.اينک در خود بنگريم که تکيهگاه ما چيست؟ براي اينکه بتوانيم تکيهگاه خود را بشناسيم، در ابتدا بهتر است کمي مشخصات تکيهگاه را مرور کنيم. صخرهنوردي را در نظر بگيريم که درحال بالا رفتن از صخرهاي صعب و با شيب تند است. تکيهگاه اين صخرهنورد، رشته طنابي است که جلوي سقوطش را ميگيرد. آيا ميتوانيد تصور کنيد که صخرهنورد در اين حالت چه احساسي به اين رشته طناب دارد؟ تمام زندگي او به همين رشته نازک وابسته است و او بايد کاملاً متوجه باشد که اين رشته در لابلاي صخرهها گير نکند و پاره نشود. اگر پايش بلغزد و سقوط کند، به اولين چيزي که چنگ مياندازد، همين رشته طناب است و آن را چنان ميگيرد که گويي معشوقي را به آغوش گرفته است. از طرف ديگر رشته طناب باعث آرامش و آسودگي خاطر صخرهنورد است. هرگاه ببيند که رشته طناب در وضعيت مناسبي است و به خوبي به صخره متصل شده است، احساس خوبي دارد و با اطمينان و اعتماد از صخره بالا ميرود و قدرت مواجه با خطر در او زياد ميشود و درهر جا که ببيند رشته طناب در وضعيت خوبي نيست و دچار سايش شده يا به ميخي متصل به صخره نيست، محتاط ميشود و با دلهره و حواس جمع به صعود ادامه ميدهد. اين يکي از مهمترين و واضحترين نشانههاي تکيهگاه است. شايد خودمان نيز چندان از تکيهگاهمان آگاه نباشيم اما به طور ناخودآگاه توجه خاصي به آن داريم و به هرآنچه که موقعيت تکيهگاه را به خطر اندازد، واکنش شديد نشان ميدهيم. از دست دادن تکيهگاه، تأثير رواني بسيار مخربي بر ما خواهد گذاشت و گاه شدت اين تأثير چنان خواهد بود که افسردگي شديد و حتي مرگ را در پي خواهد داشت. از طرف ديگر هرگاه که تکيهگاه در وضعيت مطلوبي باشد، حس آرامش و راحتي ما را در بر ميگيرد. نفس عميقي ميکشيم و با خود ميگوييم "الهي شکر" که شايد ترجمه آن چنين باشد "اي تکيهگاه از تو بسيار متشکرم". به خاطر همين حس آرامش و راحتي در صدد تقويت و مستحکم کردن تکيهگاه خود بوده و حتي نسبت به اين موضوع حريص هستيم. اين مطلب را ميتوانيم در خودمان بيابيم. توجه به ناخودآگاه ميتواند کمک شاياني در جهت شناسايي تکيهگاه بکند. آنچه مهم است اينکه در عمل و به واقع بر چه چيزي تکيه کردهايم. چه بسيار افرادي که معتقدند تکيهگاههايي بسيار بزرگ دارند ولي اگر به آنها گفته شود که ممکن است چشم خود را از دست بدهيد، دچار اندوه فراوان ميشوند؛ يعني يکي از تکيهگاههاي اين شخص سلامت جسمانياش بوده (و خود بيخبر)، و آن چيز بزرگ در واقع توهمي بيش نبوده است. از خود بپرسيم که : - تکيهام بر چيست؟- با يادآوري چه چيزي احساس آرامش و اعتماد ميکنم؟- در هنگامي که ميترسم، نگرانم و يا مردد ماندهام، به سراغ چه چيزي ميروم؟- در چه مواقعي خيالم راحت است؟- به چه چيزي حريصم و علت اين حرص در چيست؟- از دست دادن چه چيزي را نميتوانم تحمل کنم و آن چيست که بدون آن زندگي معنا ندارد؟با شناخت هر چه بهتر تکيهگاه ميتوانيم ببينيم که تا چه حد تغيير ناپذير و مستحکم است و چه خطراتي آن را تهديد ميکند. شايسته است بر چيزي تکيه کنيم که خود متکي به چيز ديگري نباشد و هيچ عاملي نتواند به آن ضربه بزند. تغيير تکيهگاه با تغيير بينش و افزايش خودآگاهي همراه است. گام اول تغيير، پذيرش و اعتراف به تکيهگاه ضعيف است. اگر مايه آرامش ما پول است و ريشه نگرانيهايمان نيز بيپولي است، به اين موضوع اعتراف کنيم و خود را فريب ندهيم. تا زماني که در نزد خود اعتراف نکردهايم، بقيه کارها بيثمر است. نه تلقين و نه مطالعه و نه هيچ تکنيک ديگري نميتواند منجر به تغيير تکيهگاه شود. در گام دوم لازم است که بدانيم چه عاملي باعث شده که اين تکيه گاه را بپذيريم. اين عامل ميتواند آموزشهاي غلط در دوران کودکي، القائات جامعه، توهم و يا تعليمات اشتباه باشد. در گام سوم با شناخت و فهم دلايل ضعف تکيهگاه و پيامدهاي پذيرش آن، از تکيه زدن بر جايي سست دست برداريم. لازمه برخورداري از يک زندگي متعالي و اثربخش، داشتن تکيه گاهي محکم است. تنها در زماني احساس آرامش کنيم که تکيه بر جايي امن و ايمن داريم، جايي که دچار تغييرات نميشود و طوفان حوادث آن را دگرگون نميکند.
گروه خدمات و پشتيباني نمايندگان مستقل منبع : وبلاگ B-Team |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر1384ساعت 20:59 توسط mrb
|
||