تبليغاتX
فونیکس

 

 اي نسخه ي نامه الهي كه تويي

اي آينه ي جمال شاهي كه تويي

بيرون ز تو نيست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهي كه تويي

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 اسفند1384ساعت 12:0  توسط mrb  | 

شکست را چگونه تعريف مي کنند؟
گفتند: شکست يعني تو يک انسان در هم شکسته اي! گفت: نه ! شکست يعني من هنوز موفق نشده ام.
گفتند شکست يعني تو هيچ کاري نکرده اي. گفت نه! شکست يعني من هنوز چيزي ياد نگرفته ام.
گفتند : شکست يعني تو يک آدم احمق بودي. گفت نه! شکست يعني من به اندازه کافي جرات و جسارت نداشته ام.
گفتند : شکست يعني تو ديگر به آن نمي رسي. گفت نه! شکست يعني مي بايد از راهي ديگر به سوي هدفم حرکت کنم.
گفتند : شکست يعني تو حقير و نادان هستي گفت نه! شکست يعني من هنوز کامل نيستم.
گفتند: شکست يعني تو زندگيت را تلف کردي. گفت نه! شکست يعني من بهانه اي براي شروع کردن دارم.
گفتند: شکست يعني تو ديگر بايد تسليم شوي! گفت نه! شکست يعني من بايد بيشتر تلاش کنم.

با تشکر از محسن ش عزیز

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1384ساعت 20:57  توسط mrb 

 

فيلم "Pay It Forward" براي بازاريابها چه معنايي دارد؟ ۱   نوشتۀ  Barry Goss۲

 

     آيا فيلم " Pay It Forward " با بازي هلن هانت و كوين اسپيسي را ديده ايد؟ من ماه گذشته آنرا ديدم و مرا به فكر فرو برد كه چگونه پيام فيلم ( همۀ ما توانايي آن را داريم كه زندگيهاي افراد را به وضعيت بهتري تغيير دهيم ) در صنعت شگفت انگيز ما يعني بازاريابي شبكه اي كاربرد دارد.

     در اين فيلم، پسري ( بازيگر خردسال مشهوري كه در فيلم " حس ششم " همبازي بروس ويليس بود ) را مي بينيد كه تصميم مي گيرد تا بطريقي به سه نفر كمك كند و با اين تصميم، سرآغاز يك حركت مي شود. همۀ چيزي كه او انجام مي دهد آن است كه از آنها مي خواهد كاري يكسان را انجام دهند. مي دانيد اين مسئله از كجا شروع شد. از آنجاييكه او روي تخته سياه، چهار دايرۀ مشهورخود را كشيد. خودش در بالا و سه تا در پايين. دقيقاً به همين دليل است كه گروههاي كثيري از كارمندان باتجربه ( همان افرادي كه روزي از اين كار دوري مي كردند ) با سرعت فزاينده اي در حال ورود به اين بيزينس هستند- فقط چون بسيار عاقلانه و منطقي است. همانگونه كه زيگ زيگلار۳ مي گويد: " شما در زندگي به هر چه كه بخواهيد مي رسيد به شرطي كه به اندازۀ كافي به ديگران كمك كرده باشيد كه به خواسته هايشان برسند. "

     خوب، پس نكته در كجاست؟ ساده است، اگر شما نسبت به يك كمپاني مشهور، داراي اعتبار مالي، جاافتاده ( اما در عين حال مترقي )، با يك كالاي مصرفي، متعهد باشيد، مي توانيد با استفاده از BIG SELL تغييرات بسيار شگرفي در زندگي مردم ايجاد كنيد.

     خوب، حتماً مي پرسيد: " معناي BIG SELL چيست؟ " داستان از 5 سال پيش شروع شد، وقتي براي اولين بار سخنان Tom Paredes ( صاحب درآمد ماهانه $ 50,000 دلار ) را مي شنيدم: " اكثر پشتيبانها۴ وقتشان را صرف مي كنند تا به يك توزيع كنندۀ جديد آموزش دهند كه چگونه محصولات را بفروشد، چگونه بازاريابي و طرح درآمدزايي را توضيح دهد، و هر چيزي راجع به تاريخچۀ كمپاني. اگرچه اين جالب است اما كار ما نيست! ما نوارهاي كاست، بروشورها، كتابچه هاي راهنماي كمپاني و ابزارهاي ديگري داريم كه مي توانند و بايد اين كار را انجام دهند. كمپاني بازاريابي شبكه اي براحتي و بدون كمك ما مي تواند اين ابزار را توزيع كند. كار ما تكثير كردن چيزي نيست كه قبلاً انجام شده است. اين كار، اتلاف انرژي، اتلاف زمان و محكوم به شكست است. پس هدف واقعي ما چيست؟ اين ديدگاه را در نظر بگيريد: كار يك توزيع كننده اين است كه مشتري۵ را هدفدار كند ( give vision ) و به او كمك كند تا آزادي را كشف كرده و مشتاق آن باشد. همه اش همين است. هنگامي كه ما فعاليتمان را به ايجاد اشتياق و هدفدار كردن تغيير دهيم، آنگاه مي توانيم به ابزارها اجازه دهيم تا اطلاعات كمپاني را تكثير كنند... "

     آن عبارات، زندگي و همچنين بيزينس مرا تغيير دادند- هم در نحوۀ نگرش و هم در نحوۀ انجام كار. من ديگر هيچ كسي را به چيزي بجز خودش ترغيب نمي كنم.( يعني بجاي اينكه فرد را ترغيب به خريد كالا كنم، او را ترغيب مي كنم تا خودش را باور كند و ... ) اين فقط يك نگرش متفاوت است: ابتدا به افراد كمك مي كنيد كه خودشان را باور كنند و مفهوم اهرم مركب۶ ( نيروي اهرمي ناشي از تعداد زيادي از افراد ) و درآمد تابع۷ ( درآمد وابسته به كاركرد ديگران ) را درك كنند و سپس آنها را با فرصت درآمدزايي، آشنا مي كنيد ( كمپاني و محصولات ).

     در هر حال بدون اوّلي ( يعني آشنايي با مفهوم واقعي بازاريابي شبكه اي )، فرايند دوّمي ( يعني معرفي وفروش كالا و خدمات )اهميتي نخواهد داشت.

     بعنوان مثال، آيا مي دانيد كه بيش از %90 از افرادي كه درآمدي معادل ماهانه 100,000 دلار دارند، %90 از درآمدشان را از 1 يا 2 فرد كليدي بدست آورده اند. به بيان ديگر، اين صاحبان درآمدهاي بالا، شخصاً فقط 1 يا 2 نفر را آموزش داده، تربيت كرده، ترغيب كرده و قدرت داده اند. يعني فقط 1 يا 2 نفر، اصل مطلب را گرفته اند. به عبارت ديگر، آنها اين حقيقت را درك كردند كه % 10 از موفقيتشان در بازاريابي شبكه اي ( شبيه هر چيز ديگري ) به مهارتها و روشهايشان بستگي دارد و % 90 از آن بوسيلۀ اشتياق و نگرششان تعيين مي شود. آيا اين دلگرم كننده نيست كه بدانيد شما فقط بايد 1 يا 2 نفر بيابيد كه مثل خودتان در مورد آزادي زماني ( TIME FREEDOM ) متعصب باشند؟ پس مگرچه مي شود اگر اين كار، حتي يك يا دو سال از وقت شما را بگيرد؟ در عوض، پيامدش عالي است. اين بيزينس، يك برنامۀ كاري ( work plan ) است ( شايد به همين دليل آنرا net-work-ing ناميده اند!)، و نه يك برنامۀ " راحت بشين و يكشبه پولدار شو ". اين يك مدل بيزينس درازمدت است. جادوگري نيست.

     خوب، حالا فكر مي كنيد كه صاحبان درآمدهاي آنچناني چگونه 1 يا 2 فرد كليديشان را پيدا مي كنند؟ ساده و راحت. در اكثر جلسات معرفي، تمركزشان روي نيازها، رؤياها و نگرش افراد است ( و نه روي معرفي كالا و فروش و ... ). و بنظر من، تركيب اشتياق ( desire )، رؤياها ( dreams ) و نگرش ( attitude ) به اين معني است كه رك و صريح بدانيد كه واقعاً چرا ( WHY ) چيزي را مي خواهيد؟

     حالا شايد كم كم متوجه مي شويد چرا درصد افرادي كه در MLM به موفقيت چشمگيري مي رسند واقعاً نامتعادل است ( همه مي گويند: % 20 از افراد، % 80 از پول را بدست مي آورند ). بله، بازاريابي شبكه اي – مانند پيام فيلم " Pay It Forward " – دربارۀ كمك به مردم است تا زندگي خودشان را بازپس بگيرند؛ تا پيگير رؤياهايشان باشند؛ تا از منطقۀ راحتيشان بيرون بيايند و افراد ديگر را نيز براي انجام همين كارها پشتيباني كنند. اگر آن را درست درك كنيد، جنبش ابدي مثبتي است كه هرگز متوقف نخواهد شد.

     من حالا مي فهمم كه چرا يك روز رئيس يك شركت بازاريابي شبكه اي بسيار بزرگ، شركتش را بعنوان يك كارخانۀ راهبري/ رشد فردي۸ معرفي كرد كه در ظاهر بصورت يك كمپاني محصولات بهداشتي است. ( يعني يك كارخانۀ انسان سازي كه در ظاهر، محصولات بهداشتي مي فروشد. )طي 5 سال گذشته، اين حقيقت مثل صاعقه به من برخورد كرد.

     اين صاحبان درآمدهاي بالا، مشتريهاي خود را بدين شكل به فرصت درآمدزايي ترغيب مي كنند:

          1 ) اول، تبليغ محصولي كه هر كسي خواهان آنست. ( آزادي زماني TIME FREEDOM           )

2 ) دوم، كمك كردن به افراد براي اينكه اشتياقها و خواسته هاي واقعيشان را كشف كنند و اينكه به آنها نشان دهند كه چگونه مي توانند از طريق آنچه بازاريابي شبكه اي در اختيارشان مي گذارد به اهدافشان دست يابند. ( آزادي زماني TIME FREEDOM )

3 ) سوم، قانع كردن مشتري در مورد اينكه چرا آنها صادقانه متعهد مي شوند كه به او كمك كنند تا به جايي كه مي خواهد، برسد. بدون توجه به همۀ هزينه اي كه براي آنها دارد.

 

شگفت انگيزاست  نه، براستي كه بسيار شگفت انگيز است!

منبع: mlmmagazine.blogfa.com

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1384ساعت 20:14  توسط mrb 

 

پاسخ را باید در خصوصیات شخصیتی اشخاص جست‌وجو کرد.

ازجمله مواردی‌که در لیست رهبران خبره به چشم می‌خورد ، عبارتند از:

 تمرکز (Focus):

چگونه می‌توان هوش و حواس خود را روی یک نقطه متمرکز کرد و رهبری کارامد و موثر شد؟ این دری است که با دو کلید باز می‌شود:

الف) تعیین اولویت

ب) تمرکز

وقت و انرژی خود را چگونه صرف می‌کنید؟

· 70 درصد بر نقاط قوت خود تکیه کنید.

· 25 درصد دنبال چیزهای نو باشید (رشد یعنی تغییر)

· 5 درصد مراقب ضعف‌های خود باشید (هرکسی ضعفی دارد که باید از آن آگاه باشد. راه این است که پی‌آمدهای آن‌را به حداقل ممکن برساند)

گوش دادن (Listening):

رهبر خوب، زیردستان خود را تشویق می‌کند تا چیزی را به او بگویند که نیاز به داشتن آن دارد، نه چیزی را که خوشایند است. پیتر دراکر، پدر مدیریت آمریکا معتقد است 60 درصد مسائل مدیران، ناشی از ارتباطات غلط است این درحالی است که بیش‌تر مسائل ارتباطی، ناشی از گوش ندادن است.

در گوش کردن دو منظور دارید:

الف) ارتباط با مردم

ب) باخبر شدن از چیزی که از آن خبر ندارید.

گوش خود را در برابر این اشخاص باز کنید:

زیردستان، مشتریان، رقبا و مرشدان.

شور و شوق (Passion):

در بین عواملی‌که راز کام‌یابی آدم‌های موفق را به خود اختصاص داده‌اند، نقش شور و شوق و عشق از چیزهای دیگر بیش‌تر است.

چه چیز باعث می‌شود آدم‌های به‌ظاهر معمولی به توفیق‌های بزرگ دست یابند؟ پاسخ: شور و شوق و عشق.

اگر زندگیتان با عشق و علاقه آمیخته نباشد، کار رهبری تان دشوار می‌شود. حقیقت این است که نمی‌توانید کاری را که به آن عشق و علاقه ندارید به سرمنزل مقصود برسانید.

نگرش مثبت (Positive Attitude):

انسان موفق کسی است که با آجرهایی که به‌سوی او پرتاب کرده‌اند بنای محکمی بسازد. به‌منظور درک بیش‌تر معنای مثبت بودن، به موارد زیر بیاندیشید:

 نگرش شما دست خود شماست: آخرین آزادی ما انسان‌ها این است که نگرش خود را در هر شرایطی، خود انتخاب کنیم.

نگرشتان حاکم بر اعمال شماست: ابزار برنده، نگرش شماست نه استعدادتان.

آدم‌های شما آیینه‌ی نگرش شما هستند: به خود شما بستگی دارد که چه کسی را جذب کنید.

· حفظ نگرش خوب از بازیابی آسان‌تر است.

مشکل‌گشایی (Problem Solving):

این یکی از جاذبه‌هایی است که صف برنده‌ها را از بهانه‌گیرها جدا می‌کند. رهبرانی که در حل مشکلات کفایت و درایت دارند، از پنج صفت برخوردارند:

· مشکلات را پیش‌بینی می‌کنند.

· حقیقت را می‌پذیرند.

· تصویر بزرگ را می‌بینند: بیش‌تر افراد موانع را می‌بینند، کسانی هم هستند که اهداف را می‌بینند.

· هربار با یک مساله ، روبه‌رو می‌شوند: اگر با مسائل فراوانی روبه‌رو شدید، آن‌ها را یک‌به‌یک حل کنید.

· از اهداف اصلی خود دست نمی‌کشند.

روابط (Relationships):

مردم وقتی به دانایی شما اهمیت می‌دهند که بدانند به آن‌ها اهمیت می‌دهید. توانایی کارکردن با مردم و برقراری ارتباط، پایه‌ی اساسی رهبری موفق و موثر است. چه می‌توان کرد که حسن ارتباط برقرار شود؟

با هرکس باید به اقتضای خصوصیات او رفتار شود، نه این‌که تفاوت‌های اشخاص دیده نشود (انعطاف‌پذیری رهبران).

- قلب رهبری داشته باشید و مردم را دوست بدارید.

رهبر کسی نیست که ادعای رهبری داشته باشد، رهبران با دیگران احساس هم‌دلی دارند و دلشان می‌خواهد قدرت‌های مردم را ببینند نه ضعف‌هایشان را.

امنیت خاطر (Security) :

رهبران متزلزل برای خود، زیردستان خود و سازمانی که هدایت آن‌را به‌دست دارند، خطرناکند، زیرا ضعف یا خطای دیگران را صد چندان می‌کنند.

بیاموزید! (Teach ability):

اگر به رشد سازمان خود علاقمند هستید، باید هرروز چیز تازه‌ای بیاموزید.

رشدتان می‌گوید که چه کسی هستید.

این‌که چه کسی هستید، تعیین می‌کند که چه کسانی را جذب کنید.

این‌که چه کسانی را جذب می‌کنید، توفیق سازمانتان را رقم می‌زند.

آینده نگری و قوه‌ی تشخیص (Vision):

آینده از آن کسانی است که امکانات را پیش از آن‌که آشکار شوند، می‌بینند.

آینده‌ نگری برای رهبر همه چیز است، زیرا راه را به او می‌نمایاند، هدف را ترسیم می‌کند، آتش درون را شعله‌ور می‌سازد و او را به جلو می‌برد.

خدمتگزاری (Serventhood):

رهبر واقعی به مردم خدمت می‌کند و در راه خدمت به مردم هر بهایی را می‌پردازد. قانون تفویض اختیار می‌گوید که فقط رهبران استوار و برخوردار از امنیت خاطر هستند که به دیگران قدرت و اختیار می‌دهند، این‌هم درست است که فقط رهبران برخوردار از احساس امنیت هستند که از در خدمتگزاری وارد می‌شوند.

صداقت (Honesty):

اقدام (نه فقط حرف) که نمایانگر صداقت، اعتماد، عدالت، اخلاقیات و استانداردهای بالای اخلاقی و در واقع نشانه‌های حیاتی یک رهبر خوب است. توماس جفرسون می‌گوید: زمانی‌که کاری انجام می‌دهید، گرچه ممکن است جز برای خودتان آشکار نشود، از خود بپرسید اگر همه‌ی نگاه‌ها به سمت کار من باشد، چگونه عمل می‌کنم؟ کارکنان همیشه درحال نگاه کردنند و رهبران واقعی کار درست را انجام می‌دهند.

توانایی و قابلیت (Competence):

این ویژگی مواردی ازقبیل هوش و ذکاوت، دانش، آموزش‌های رسمی، حتی تجربه را دربردارد. عملکرد و نتایج مطلوب در موقعیت‌های مختلف و با تیم‌های مختلف، نمایانگر وجود توانایی و شایستگی است.

پاداش و شناخت (Recognition & Rewards) :

نقل قولی از شهریار نوشته‌ی نیکولو ماکیاولی است که می‌گوید: یک رهبر باید نشان دهد که طرفدار استعداد و در واقع شناخت افراد بااستعداد و محترم شمردن آن‌هایی است که در هنرهای خاص عالی‌ترینند. یک رهبر واقعی در عملکرد، عالی‌ترین است. یک رهبر می‌تواند پاداش پرسنل را با سؤال کردن از خود آن‌ها تعیین کند، این امر اثربخشی بالایی دارد.

مسوولیت (Responsibility):

هر توفیق بزرگی ایجاب می‌کند که مسوولیت بپذیرید. در تحلیل نهایی، صفت مشترک همه‌ی آدم‌های موفق، توانایی آن‌ها در قبول مسوولیت است. نگاهی می‌اندازیم به صفات اشخاصی که مسوولیت را می‌پذیرند:

کار را انجام می‌دهند: اگر خواهان توفیقی بیش‌تر و برانگیختن حس احترام پیروان خود هستید کار را از خود بدانید، خواهید دید که تا کجا پیش خواهید رفت.

از هیچ کاری روی برنمی‌گردانند: آدم‌های مسوول، لب به اعتراض نمی‌گشایند، نمی‌گویند این کار، کار من نیست. آن‌ها هر کاری را که پیش آید انجام می‌دهند تا کار سازمان راه بیافتد.

 تعالی‌خواه هستند: اگر کم‌تر از توان خود کار کنید دچار فشار روحی می‌شوید، هدف خود را متعالی بگیرید، احساس مسوولیت خودبه‌خود ایجاد خواهد شد.

 در هر شرایطی کار خود را به نتیجه می‌رسانند: اگر سودای رهبری در سر دارید، باید عملکرد خوبی نشان دهید

منبع: b-team

+ نوشته شده در  جمعه 23 دی1384ساعت 20:10  توسط mrb 

وظیفه شما در هنگام پیگیری کردن

1- ملموس کردن سود این سیستم و حقیقی بودن این سیستم

2- جواب دادن به سوالات افراد

که هر دو اینها رابطه مستقیم دارند با

Shift Their Mind

عوض کردن نگرش آنها

روشی موثر برای انجام وظایف شما در پیگیری

با دقت به حرفهای افراد گوش دهید مهم نیست که چند بار همان صحبت را شنیده باشید(برایان تریسی)

با دقت به صحبتهای او گوش دهید در هنگام گوش دادن سر تکان بدهید و خود را از نظر فیزیکی به سمت او ببرید با اشتیاق نه به دروغ با این کار او را ترغیب می کنید که او هم به طور کامل به صحبتهای شما گوش بدهد این کاربه شما کمک می کند تا بتوانید بهتر به سوالات او جواب دهید چون می دانید که مشکل او کجاست

بعد از پیدا کردن سوالات فرد باید فکر کنید که بهترین روش برای جواب دادن و تاثیر گذاشتن بر او چیست با توجه به خصوصیات رفتاری او توجه کنید که با فرد وارد مشاجره نشوید حتی اگر صاحب نفوذ هستید یادتان باشد شما کسی را مجبور به انجام کاری نباید بکنید تصمیم گیر نهایی اوست اورا متوجه این موضوع بکنید

سوال کردن از طرف شما به او نشان می دهد که شما به صحبتهای اوگوش داده اید با این کار او را متوجه می کنید سوالات و صحبتهای بی معنا نکند چون او می داند شما به دقت به صحبتهای او گوش می دهید

ایراد و سوالات افراد به معنی این است که اطلاعات شما کافی نبوده یا روش انتخابی شما غلط بوده و بر او تاثیر نگذاشته می توانید اگر میدانید که هر دو قسمت را به طور کامل انجام داده اید برای رفع این کار میتوانید جواب سوالات افراد را در چندین بار به طور کامل توضیح دهید مراقب باشید با این کار در او حس نخوشایندی ایجاد نکنید( بگویید این فکر کرده من احمق هستم و همه چیز رو دیر میگیرم)

اگر از صحبت کردن اومتوجه هدف نهایی او نمیشوید به زبان بدن او نیز توجه کنید

در صحبتهای او نپرید وقتی شما در صحبتهای طرف مقابل میپرید بجای جواب دادن به سوالات و ایرادات او به ایرادات او ایراد گرفته اید و سوالی تازه همراه با لج بازی برایش ایجاد کرده اید

اگر به شما اعتماد ندارد بهتر است

Feel-Felt-Found

را از سمت یک نفر دیگه انجام دهید یعنی به جای اینکه بگید ==احساس تون رو درک میکنم من هم این حس رو داشتم ولی میدونید چی کار کردم بگید میفهم چی میگید فلانی هم همین حس رو داشت اما بعد متوجه شد که...

برای ایجاد انگیزه در افراد بی انگیزه بیرون کشیدن اهداف او است درمیان گذاشتن اهداف وگفتن مزیت آنها بهترین راه برای بیرون کشیدن اهداف افراد است

وقتی اهداف خود را برای دیگران بازگومیکنید به او هم جرات میدهید تا خود او هم درباره اهداف خود صحبت کند این کار باعث از بین رفتن ترس از خواستن اهداف بزرگ است

در تمام مراحل باید صداقت را داشته باشید و چیزی را به دروغ بیان نکنید چون تاثیر کاملا عکس دارد(صداقت در کار در همه جا به فریادتان میرسد)

 از کجا بهمیم که این طرح هرمی نیست


یکی از ملاکهای تشخیص طرح های هرمی از دیگاه جرالد پی نهرا و جفری بابنر یک فرصت قانونی در بازاریابی شبکه ای دارای یک سیستم جبرانی بر پایۀ فروش کالا است و نه عضویت اعضای جدید . اگر پول برای عضویت فروشندگان جدید به جای فروش کالا پرداخت شود بیزینس به نظر یک طرح هرمی می باشد .
طرح هرمی هیچ فرقی نمی کنه که یک سیستم جبران Binary باشه ،  Hybridباشه ،  Matrix باشه یا breakaway . موضوع اینه که اولا محصول فروخته بشه اون هم محصولی که با توجه به قیمت بازار قیمت گذاری شده باشه نه بیشتر . ثانیاً به افراد اینگونه القا نشه که می تونن از این کارراحت به ثروت برسن .



کثرت جمعیت جوان ما در اینجا عامل منفی نیست؟


کاملا درست است. جوان بودن جمعیت ما در صنعت IT کاملا به نفع ما است و در مفاهیمی مانند بازاریابی شبکه ای برگ برنده محسوب می شود. این نوع تجارت بیشتر توسط جوان ها انجام می شود. وقتی می گوییم 20 درصد جمعیت جوانان ما در سال 1390 بیکار خواهند بود بسیار رقم نگران کننده ای است و برای هر کشوری می تواند معضل امنیتی ایجاد کند. در دنیا 4 تا 5 درصد بیکاری را مشکل اقتصادی می دانند اما وقتی از این عدد به بالا رفت دیگر یک معضل امنیتی است و باید انواع راهکارهای مختلف برای اشتغال آنها را شناسایی و از آنها استفاده کنیم.


پولی پرداخت کرده‌اند که خورده شده باشد؟


 خیر، تاکنون سابقه نداشته که کسی پولی را به شرکت گلدکوئست پرداخت نماید و خورده شده باشد و قطعاً اگر این اتفاق در آینده بیفتد باز هم اکنون قابل بحث نیست؛ چون ما حق نداریم کسی را قصاص قبل از جنایت کنیم. هر چند که بیمه‌ی شرکت و تضمین‌ها و اعتبارات بالای شرکت در سطح جهان، احتمال این کار را به حد صفر رسانده است .و آنهای که همچین ادعای را دارند این کلاه برداریها از سوی مردم بوده نه کمپانی 

 
با پولی که برای این کار، هزینه کرده‌اند می‌توانستند شغل پردرآمدتری داشته باشند:؟


اولاً حیف است که از عبارت «هزینه» استفاده کنم؛ به‌تر است بگویم «سرمایه‌گذاری» اما با این فرض که شخصی، پس از ورود، حتی یک سنت هم دریافت نکند باز هم سود این کار از خیلی کارهایی که می‌توانست انجام دهد بیش‌تر است. مثلا سکه‌ای با مبلغ ۵۷۰ دلار یا ۵۰۰ هزارتومان خریده‌اید. اگر ۵۰۰ هزارتومانتان را در کاری سرمایه‌گذاری می‌کردید که ماهیانه، ۱۰٪ سود هم عاید شود (که چنین کاری به ندرت پیدا می‌شود!) پس از ۳سال، یک میلیون و هشت‌صد هزار تومان سود می‌کنید. البته کاری با تورم سه سال آینده و کم شدن قدرت خرید پولتان در سه سال آینده ندارم! در حالی که یک سکه‌ی کلکسیونری گلدگوئست، با گذشت سه سال، معمولاً ارزشی به مراتب بیش‌تر پیدا می‌کند(آن هم به دلار!) و همه‌ی این فرض‌ها بر این است که اشخاص تازه وارد، هرگز نتوانند زیر مجموعه‌ی خودشان را تشکیل بدهند


آیا دلیل مفید بودن گلدکوئست این است که همه‌ی مشتریان آن سود می‌کنند ؟


خیر، البته مشتریان گلدکوئست چنان‌چه فعال باشند؛ پس از مدتی، سود قابل توجهی می‌کنند؛ مثلا تا سقف ۱۵۰۰۰ دلار در هفته، اما همیشه و در همه‌ی مشاغل، عده‌ای هم وجود دارند که به دلایل مختلفی مثل جدی نگرفتن کار، تنبلی، آموزش اشتباه و ... به آن سود مطلوب نمی‌رسند. و اصولا سود خوب دلیل کافی برای مفید بودن کار نیست اصولا هر کاری، استراتژی‌های خاص خودش دارد و چنان‌چه رعایت نشوند؛ نه تنها موفقیت‌آمیز نیستند؛ بلکه می‌توانند برای دیگران نیز مضر و خطرناک شوند


آیا دلیل مفید بودن گلدکوئست این است که این کار با بازاریابی‌های سنتی تفاوت دارد و بیش‌تر افراد به انگیزه‌ی کسب درآمد، جذب این سیستم می‌شوند ؟


خیر، البته این کار با بازاریابی‌های سنتی، خیلی فرق دارد. و ممکن است که افراد به انگیزه‌ی کسب درآمد، جذب این سیستم شوند همان‌طور که خیلی‌های دیگر به انگیزه‌ی کسب درآمد؛ جذب هر نوع صنف دیگری هم می‌شوند. و اصولا انگیزه‌ی کسب درآمد، مفید است اما گفته شود که برخی افراد، شاید تمایل چندانی به خرید خود سکه نداشته باشند و عمده‌ی اهدافشان، همان کسب درآمد باشد. همان‌گونه که نیت و انگیزه‌ی اصلی مردم، در سپرده‌گذاری قرضالحسنه‌ی بانک‌ها،  باید ثواب و فیض مذکور در آیه‌ی «من ذا الذی یقرض الله قرضا حسنا» باشد وگرنه سپرده‌گذاری دیگری را(که سود هم دارد) انتخاب می‌کنند. اما در عمل کسی چندان به فکر اجر معنوی‌اش نیست و البته تبلیغات خود بانک‌ها نیز تاکیدی بر اجر معنوی ندارد بلکه هدف بیشتر مردم، و همین‌طور فشار تبلیغاتی بانک‌ها، بر برنده شدن مرسدس بنز الگانس، خودروهای پژو و سکه‌های بهارآزادی و میلیاردها ریال جوایز نقدی و غیر نقدی است(که آن‌هم خدا می‌داند به کی می‌رسد!!) یا انگیزه‌ی خرید محصولات خوراکی فلان شرکت و نگه داشتن درب قوطی نزد خود! البته در گاوصندوق!!(با کمال استفاده از موقعیت متبرک شده‌ی جغرافیایی-مذهبی شرکت!)  به جای خرید محصولات با کیفیت‌تر از شرکت‌های قدیمی‌تر و به‌تر، آیا به خاطر کیفیت خود محصول است؟ و آیا نیت خیلی‌ها از خرید کارت ارمغان بهزیستی(لاتاری سابق) کمک به دیگران است؟ و خیلی سوالات دیگر! اما با این روش‌ها،  جهت سرمایه‌گذاری یا خرید یک محصول، ایجاد انگیزه می‌شود ولو من نوعی، اگر جوایز نبود هرگز سراغشان نمی‌رفتم.

منبع: کوئست یزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 11:3  توسط mrb 

در پي تصويب طرح اصلاح ممنوعيت فعاليت شركت‌ها و موسسات با ساختار هرمي و شبكه بي‌انتها در جلسه علني امروز مجلس يك كارشناس اقتصادي با انتقاد از اين تصويب از شوراي نگهبان درخواست كرد تا با نظر دقيق‌تر از تصويب اين طرح خودداري كند.

به گزارش خبرنگار اقتصادي ايسنا،‌ دكتر محمود جام‌ساز كه روز گذشته در ميزگرد ايسنا به تحليل از اين طرح مجلس انتقاد كرده بود امروز بار ديگر در اظهار نظري خطاب به شوراي نگهبان قانون اساسي از اين شورا خواست تا نسبت به ايرادات قانوني اين امر اعمال نظر كند.

جامساز با اشاره به روند رفت و برگشت اين طرح از مجلس به شوراي نگهبان و تصويب آن در صحن علني امروز مجلس در تحليل خود آورده است:

مصوبه نخستين مجلس در مورد اصلاحيه بند (ز) از سوي شوراي نگهبان به دليل وجود ابهامات به مجلس عودت داده شد و نهايتا كميسيون قضايي مجلس اصلاحيه جديد بند (ز) ماده 1 قانون مجازات اخلال‌گران اقتصادي و تبصره 1 ماده 2 قانون را به شيوه‌ ذيل تدوين و امروز در صحن علني مجلس به تصويب رساند:

بند (ز) ـ تاسيس، قبول نمايندگي و عضوگيري در بنگاه، موسسه، شركت يا گروه به منظور كسب درآمد ناشي از افزايش اعضا به نحوي كه اعضاي جديد براي كسب منفعت افراد ديگري را جذب كرده و توسعه زنجيره يا شبكه انساني تداوم يابد.

تبصره ـ پرونده‌هايي كه قبل از تصويب اين قانون تشكيل شده است، برابر قوانين قبلي رسيدگي مي‌شود.

2- تبصره 1 ماده 2 قانون به شرح ذيل اصلاح مي‌شود:

تبصره 1- در مواردي كه اخلال موضوع هريك از موارد مذكور در بندهاي هفت‌گانه ماده 1 عمده يا كلان يا فراوان نباشد مرتكب حسب مورد علاوه بر رد مال به حبس از شش ماه تا سه سال و جزاي نقدي معادل دو برابر اموالي كه از طرق مذكور به دست آورده محكوم مي‌شود.

جامساز اظهار مي‌كند:« متاسفانه مفاد اصلاحيه جديد، موضوع را بسيار پيچيد‌ه‌تر از اصلاحيه پيشين مي‌كند به نحوي كه تقريبا شمول انطباق آن را بر همه موسسات و شركت‌هاي تجاري ميسر ساخته و معاملات قانوني و شرعي از سوي آن را در حوزه كاركرد افعال و اعمال غيرقانوني قرار مي‌دهد.»

منبع: ایسنا

با تشکر از B-tram

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 10:59  توسط mrb 

جواب دادن به سوالات با feel-felt-found

 نحوه ارتباط با دیگران feel-felt-found

ارامش داشتن و صبور بودن

جبهه نگرفتن

گوش دادن با دقت

با تمام وجود درک کردن

همسطح فرد خود را قرار دادن- درک متقابل

نپریدن در حین صحبت

بکار بردن تکنیکهای روانشناسی

لحن صحبت کردن

اینکه شخص اطمینان پیدا کند ما همسطح او هستیم

صداقت در راه حل دادن

مراحل ارتباط موثر با دیگران feel

داشتن راه حل های متفاوت و متنوع

لازمه ان:همگام شدن با فرد از نظر

جسمی

روحی

جسمی:عمل گرا بودن با حالات بدنی(طرز نشستن - طرز حرف زدن -حرکات دست-)مانند او بنشینید-حرف بزنید

روحی:نشان دادن احساس شبیه طرف مقابل(موافق بودن با حالات چهره او ) اگه جدی بود شما هم جدی باشید اگه شاد بود شاد باشید

اگه آروم صحبت می کند آروم صحبت کنید نه جدی و سریع و بلعکس چون این کار حوصله او را سر میبرد

مفهوم اصلی:من هم مثل تو هستم و میتونی روی من حسای کنی(در واقع رو به رو شدن با باورها و عقاید فرد و احترام گذاشتن به آن)

حتی هماهنگی در تنفس برای داشتن و ایجاد اعتماد به نفس و اطمینان لازم است(مانند ورزش یوگا)

شرایط ایجاد درک طرف مقابل

شیوه مورد علاقه طرف را درک کنیم(5 حس)

استفاده از روش آزمون و خطا (وقتی نمی دانیم چه روشی را می پسندد)

ابتدا برای متوجه شدن سه سوال می پرسیم

آیا نظراتی که من گفتم را قبول داری(شنیداری)

آیا تمایل داری به این روش کار کنید(دیداری)

این مطالب چگونه به نظرتان می رسد(حسی)

اگر به تنهایی جواب نداد هر سه تا را امتحان کنید

شنیداری:بیشتر تمایل دارند یک مطلب را بشنوند و بیشتر می گن بگو

دیداری:برای من بکش و روی کاغذ بیشتر قبول دارند و بیشتر میگن بیار ببینیم

حسی:ملموس تر و قابل لمس تر و میگن یه کم باز ترش کن ملموس ترش کن

گوش دادن پویا:

یک شخص زمانی میتواند لب به سخن بگشاید که قبل از اینکه نقطه نظر خود را بگوید نقطه نظر طرف مقابل را شنیده باشد

وقتی نقطه نظر دیگران را به زبان خود بازگو می کنیم اگر اشتباهی کرده باشیم طرف مقابل آن را اصلاح می کند

در این بین از او تایید بگیرید و کمی مکس کنید تا تاثیر حرفهایتان بیشتر شود

از نکات مهم در گوش دادن پویا استفاده از کلمات استفهامی(چرا - چه)

مثلا می گه:من گیج شدم متوجه نشدم

شما میگید:از چی گیج شدید (در واقع سوال رو با سوال جواب بدیم)

متقاعد کردن felt

روش تکیه گاهی:باید ببینید که چی میخواهد و چه چیز شما را راضی میکند

افراد کار را برای رضایت خود انجام می دهند نه شما(شما باید راضیش کنید او خود را فراموش کند را نمی داند)

برای طرف مقابل کار را ملموس کنید(در یک کادر دو ستون ایجاد کنید)

جنبه های مثبت و جنبه های منفی

وقتی شما میتوانید شخص را متقاعد کنید که جنبه های مثبت بیشتر از منفی ها باشد در غیر این صورت متقاعد کردن از سمت شما خیلی سخت است

در این قسمت به یکسری نتایج می رسیم

باید شخص را با اون احساس به مرحله تصمیم گیری برسانیم

تصمیم گیری found

مراحل موثر در تصمیم گیری:

که تمام این مراحل به شما و نتیجه کار با شخص بستگی دارد و ثابت نمی باشد

تحلیل مسئله یا موقعیت

شناسایی راه حل های گوناگون

انتخاب یک راه حل

بیان راه حل

بیان نتایج انتخابی

استراتژی تصمیم

انگیزه:راغب شدن - به مرحله تصمیم گیری

تصمیم:تصمیم به تصمیم گیری(یا وارد می شود یا نمی شود-مختار بودن)

تایید:نتایج خوب و بد این کار را بداند بعد روی اینها نتیجه بگیرد

اطلاعات کامل در مورد کلیات و جزییات او را بدانیم (خواسته ها - نیازها - علایق - عشق - تنفرها)

انگیزه:اینکه تحت تاثیر چه عاملی تصمیم به خرید گرفته و اینکه چه گونه به این نتیجه رسیده که می خواهد خرید کند

تصمیم:خرید را انجام داده:قبل از ورود یک سری از ارزش ها را داشته و بعد از خرید یک سری دیگر را پیدا کرده

نقطه نظرات را طوری باید به طرف مقابل گفت که اوجبهه نگیرد

در تصمیم گیری ما پیشنهاد می دهیم

در نهایت اگر خاطره یا تجربه ای از خود یا دیگران داشتیم برایش بازگو می کنیم

منبع: کوئست یزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 دی1384ساعت 10:56  توسط mrb 

همیشه آنچه را که می بینیم واقعاً همانهایی نیستند که وجود دارند!

نظر دهید!

+ نوشته شده در  جمعه 9 دی1384ساعت 18:16  توسط mrb 

پيله ابريشم


روزي سوراخ کوچکي در يک پيله ظاهر شد . شخصي نشست و ساعتها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ کوچک پيله راتماشا کرد. ناگهان تقلاي پروانه متوقف شدو به نظر رسيد که خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کندو با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد کرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد اما جثه اش ضعيف و بالهايش چروکيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد . او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محافظت کند اما چنين نشد . در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را روي زمين بخزد . و هرگز نتوانست با بالهايش پرواز کند . آن شخص مهربان نفهميد که محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود تا به آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امکان پرواز دهد . گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر ميکرد بدون هيچ مشکلي زندگي کنيم فلج ميشديم - به اندازه کافي قوي نميشديم و هر گز نمي توانستيم پرواز کنيم .

با تشکر از محسن ش

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 دی1384ساعت 15:56  توسط mrb 

مخابرات خودش را هم فيلتر کرد

۲ دی ماه ۱۳۸۴    ساعت : ۳۲ , ۱۴
خبرگزاري انتخاب :
یکی از خوانندگان «انتخاب» با ارسال پیامی آورده است:
در روز 29/9/84 براي دريافت ريز مكالمات به سايت شركت مخابرات استان تهران وارد شدم براي دريافت ريز مكالمات. بعد از ورود كلمه رمز و طي مراحل، صفحه ريز مكالمات و صورتحساب فيلتر شده بود. با Isp مربوطه تماس گرفتم.

گفتند فيلترينگ در اختيار ما نيست و كار خود شركت مخابرات است. براي شركت مخابرات از دو طريقي كه خودش مشخص كرده بود، پيغام گذاشتم با شماره تلفن و ايميل. اما پاسخي داده نشد. مجددا روز 2/10/84 مراجعه كردم، وضع همان بود كه قبلا بود.

به راستي كه وضع شگفتي است. هم سايت خود را فيلتر مي كنند و هم علي رغم ادعاهاي زياد براي پاسخگويي كه هر دفعه هم با قبض تلفن مي فرستند، پاسخگوي مشكلات هم نيستند.  

+ نوشته شده در  شنبه 3 دی1384ساعت 18:30  توسط mrb